منو
X

تصویر
نفیسه عیدگاهیان
روانشناس بالینی و فردی
(4)
آمار این متخصص
(4) رای
50%

دقت

80%

مفید بودن

0%

دانش و مهارت

80%

رفتار بالینی

0%

وقت شناسی

0%

هزینه اقتصادی

توضیحات پروفایل
  

نفیسه عیدگاهیان هستم، فارغ التحصیل روانشناسی عمومی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه فردوسی مشهد، پایان نامه ی اینجانب تحت عنوان “اثر بخشی هنر درمانی بیانگر گروهی بر مشکلات درونی سازی شده و نیمرخ هیجانی کارکردی کودکان بی سرپرست و بد سرپرست” می باشد که در ادامه بخشی از آن را مطالعه می کنید:

دانشگاه فردوسی مشهد

دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی

پایان نامه کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی عمومی

عنوان:

اثر بخشی هنر درمانی بیانگر گروهی بر مشکلات درونی سازی شده و نیمرخ هیجانی کارکردی کودکان بی سرپرست و بد سرپرست

استاد راهنما:

دکتر شهربانو عالی

استاد مشاور:

دکتر سید محسن اصغری نکاح

پژوهشگر:

نفیسه عیدگاهیان

فهرست مطالب

عنوان

چکیده

فصل اول: مقدمه پژوهش

بیان مسأله

فرضیه های پژوهش

تعریف عملیاتی متغیرهای پژوهش

فصل دوم: گستره نظری و پیشینه پژوهش۔

بی سر پرستی و بد سرپرستی

عوامل موثر بر بی سرپرستی و بدسر پرستی

پیامدهای بی سرپرستی و بدسرپرستی

اختلالات رفتاری کودکان

مشکلات درونی سازی شده

افسردگی

اضطراب

هیجان و رویکرد DIR

نیمرخ هیجانی کار کردی

مراحل تحول هیجانی کارکردی (D)

مرحله اول: توجه و تنظیم (تولد تا ۳ ماهگی)

مرحله دوم: صمیمیت و جذب شدن به انسان ها (۲ تا ۷ ماهگی)

مرحله سوم: ارتباط متقابل دوسویه ارادی (۴ تا ۱۰ ماهگی)

مرحله چهارم: حل مساله اجتماعی (۹ تا ۱۸ ماهگی)

مرحله پنجم: ایجاد بازنمایی ها با ایده ها (۱۸ تا ۳۰ ماهگی)

مرحله ششم: پل زدن بین ایده ها ، تفکر منطقی (۳ تا ۶ سالگی)

تفاوت های فردی (I)

ارتباط (R)

هنر درمانی

تعریف هنر درمانی

تاریخچه هنر درمانی

موضع گیری های نظری در خصوص هنر درمانی

رویکرد روان پویشی

رویکرد انسان گرایانه

رویکرد رفتاری – شناختی

رویکردهای تحولی

رویکرد هنردرمانی بیانگر یا خلاق

هنر درمانی گروهی

روش های مختلف هنر درمانی گروهی

رویکرد کارگاه هنری آزاد

گروه های موضوع محور

گروه های هنری تحلیل گروهی

هنر درمانی تعاملی گروهی

گروه های هنر روان درمانی

وظایف هر درمانگر

مزیت های هنر درمانی

محدودیت ها در هنر درمانی

جمع بندی

مدل نظری تحقیق

فصل سوم: روش پژوهش

طرح پژوهش

شرکت کنندگان

جامعه آماری

روش نمونه گیری

ابزار پژوهش

فرم فهرست رفتاری کودکان (CBCL)

پرسشنامه نیمرخ هیجانی کار کردی

روش اجرای پژوهش

برنامه مداخله

روش تجزیه و تحلیل داده ها

فصل چهارم: یافته های پژوهش

یافته های توصیفی پژوهش

بررسی استنباطی فرضیه های پژوهش

فرضیه اول

فرضیه دوم

فرضیه سوم

فرضیه چهارم

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

نتایج مربوط به فرضیه های پژوهش

جمع بندی تنهایی

محدودیت های پژوهش

پیشنهادهای پژوهش

منابع

پیوست ها

پرسشنامه تحول هیجانی کار کردی

سیاهه رفتاری کودک CBCL

برنامه مداخله

Abstract

چکیده

هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثربخشی هنر درمانی بر مشکلات درونی سازی شده و نیمرخ هیجانی کار کردی کودکان بی سرپرست و بد سرپرست بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه پسران بی سرپرست و بدسرپرست ۶ تا ۸ ساله ساکن در یکی از مراکز وابسته به گلستان علی شهر مشهد در سال ۱۳۹۵ بود. بدین منظور تعداد ۳۰ پسر به روش نمونه گیری در دسترس از یکی از مراکز وابسته به گلستان على انتخاب شدند و در سه گروه مداخله، مداخله نما و کنترل گمارده شدند. گروه مداخله، هنر درمانی گروهی بیانگر و گروه مداخله نما، آموزش کامپیوتر دریافت کردند و گروه کنترل هیچ درمانی دریافت نکرد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کواریانس تک متغیره استفاده شد. ابزار تحقیق حاضر شامل پرسشنامه نیمرخ هیجانی کار کردی گریسین و پرسشنامه فهرست رفتاری أخنباخ (CBCL) بود. نتایج پژوهش نشان داد که هنر درمانی گروهی بیانگر، باعث بهبود نیمرخ هیجانی کارکردی و مشکلات درونی سازی شده کودکان بی سرپرست و بد سرپرست مقیم مرکز شبه خانواده شد. به عبارتی میانگین نمرات نیمرخ هیجانی کار کردی کودکان در گروه مداخله هنر درمانی گروهی بیانگر، پس از دریافت درمان نسبت به گروه کنترل به صورت معناداری افزایش یافت و نمرات مشکلات درونی سازه شده آن ها در مقایسه با گروه کنترل به صورت معناداری کاهش یافت. همچنین میزان بهبود نمرات نیمرخ هیجانی کار کردی و مشکلات درون سازی شده کودکان در گروه مداخله هنر درمانی گروهی بیانگر بیشتر از گروه مداخله نما (آموزش کامپیوتر) بود. با توجه به نتایج می توان روش هنر درمانی گروهی بیانگر را درمان مناسبی برای بهبود مشکلات درون سازی شده و نیمرخ هیجانی کار کردی کودکان در نظر گرفت.

واژه های کلیدی: هنر درمانی گروهی بیانگر، نیمرخ هیجانی کار کردی، مشکلات درون سازی شده، کودکان بی سرپرست و بدسرپرست.

فصل اول: کلیات پژوهش

در این فصل ابتدا به بیان مسأله پژوهش می پردازیم و با نگاهی به مسائل کودکان بی سرپرست و بدسرپرست و تمرکز بر مشکلات نیمرخ هیجانی کار کردی و مشکلات درون سازی در این کودکان، به ضرورت انجام این تحقیق می پردازیم و در انتها فرضیه های تحقیق و تعریف عملیاتی متغیرهای پژوهش آورده می شود.

بیان مسأله

خانواد نخستین نهادی است که کودک بعنوان یک موجود اجتماعی با آن ارتباط برقرار می کند. بر اساس دیدگاه های رشدی، کودک، خانواده را بعنوان یک محیط فیزیکی – اجتماعی و روانی، مدتها قبل از تولد خود شکل می دهد و متقابلا توسط آن شکل می پذیرد و یک تعامل متقابل بین آنها بوجود می آید، از این رو خانواده اصلی ترین و بنیادی ترین نقش را در فرآیند رشد کودک دارد (بارکلی، ۲۰۰۶). هیچ نهادی چه از بعد قدرت و چه از بعد تاثیر گذاری نمی تواند با خانواده برابری کند. خانواده می تواند بین افراد پیوندهای ناگسستنی ایجاد کند. دلبستگی به پدر و مادر و همشیرها غالبا به صورت مادام العمر است و این روابط به عنوان الگو برای روابط در دنیای بزرگتری چون محله، مدرسه و اجتماع عمل می کنند (نجار پور، خدیوی، ۱۳۸۷).کودکان بی سرپرست و بدسرپرست که از عاطفه مادرانه و عشق و روابط صمیمی والدین محروم بوده اند، غالبا از اختلالات عاطفی، تایمنی، احساس وابستگی با طرد، گروه گریزی با گروه گرایی حاد رنج می برند و به طور جدی نیازمند ارتباط صمیمانه و عاطفی هستند (زاده محمدی و همکاران، ۱۳۸۵). به طور کلی، بر اساس ملاک یونیسف، کودکان بی سرپرست افراد زیر هجده سالی هستند که از حضور تربیتی، روانشناختی و حمایتی مؤثر والدین و از مزایای زندگی در خانواده محروم شده و رنج می برند. محرومیت از کانون خانواده و زندگی در محیط های مراقبتی گروهی نظیر مراکز شبه خانواده، کودکان بی سرپرست و بدسرپرست را با شرایط هیجانی و رفتاری ویژه ای مواجه می سازد. این شرایط علاوه بر کودکان بی سرپرست شامل تمام کودکان بدسرپرستی می شود که یک با هر دو والد آن ها دچار مشکلات و یا بیماری هایی هستند که سبب می شود صلاحیت و کفایت لازم برای انجام وظایف والدینی را به صورت موقت یا دایمی از دست داده باشند، چنین کودکانی با معرفی مقام قضایی به سازمان بهزیستی سپرده می شوند (سازمان بهزیستی۱۳۸۸ ).شواهد نشان می دهد که ورود کودک به مراکز شبه خانواده همانند یک فقدان است. هرچند که ممکن است فضای جدید در مقایسه با محیط خانوادگی کودک مشکلات کمتری داشته باشد اما می تواند ایجاد کننده ی احساسات و هیجانات منفی در آن ها نیز باشد. به طور کلی کودکان نیاز عمیقی دارند که دیگران را در دغدغه های شخصی خود شریک کنند و کودکی که نتواند حضور موثر والدین با دیگران مهم زندگی خویش را در دنیای اجتماعی خود بدست آورد، احساس تنهایی می کند و سیل عظیمی از هیجانات و احساسات منفی را متوجه درون خود می نماید. که ممکن است، منجر به پیامدهایی در مراحل بعدی زندگی اش شود (بولاک ،۱۹۹۸). از جمله مشکلاتی که کودکان بی سرپرست و بدسرپرست ممکن است به آن دچار شوند، مشکلات رفتاری و هیجانی است، مشکلات رفتاری و هیجانی که بیشترین شکل آسیب شناسی روانی کودک را تشکیل می دهد، در جریان تحول و تکامل برخی کودکان ایجاد می شود و به شرایطی اطلاق می شود که در آن پاسخ های هیجانی رفتاری کودک با هنجارهای فرهنگی، سنی و قومی تفاوت داشته باشند، به طوریکه بر عملکرد تحصیلی، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری فردی، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط وی نیز تاثیر منفی بگذارد (غباری بناب و همکاران، ۱۳۸۸) اختلال های هیجانی و رفتاری کودکان و نوجوانان به دو دسته کلی اختلال های برونی سازی شده و اختلال های درونی سازی شده تقسیم می شوند. اختلال های برونی سازی شده در برگیرنده مشکلاتی هستند که رو به بیرون دارند و در تعارض با دیگر افراد و محیط قرار می گیرند. در مقابل مشخصه اصلی اختلال های درونی سازی شده، رفتارهای بیش از حد مهار شده ای است که معطوف به درون هستند. نشانه های درونی سازی شده شامل سکوت زیاد، اضطراب، افسردگی، بارداری، ناامیدی، کناره گیری و انزوای اجتماعی و شکایت های جسمانی هستند. مشکلات درونی سازی شده بسیار زود گذر و از سال دوم زندگی به تدریج افزایش می یابند و در سال پنجم تا ششم زندگی به میزان قابل توجه و نگران کننده ای می رسند (بیات، ۱۳۸۷). یکی از مشکلاتی که به نظر می رسد کودکان بی سرپرست و بدسرپرست با آن مواجه شوند، مشکلات درونی سازی شده است. کودکان دچار اختلال های درونی سازی شده با مشکلات فراوانی روبرو هستند که از آن میان می توان به سطح پایین حرمت خود، ضعف تحصیلی، مشکلات ارتباطی با همسالان و معلمان اشاره کرد. این مشکلات نیز می توانند به نوبه خود مشکلات ابتدایی را تشدید کنند و بر کنش وری و سازش یافتگی کودک و نوجوان تاثیر منفی داشته باشند. با این حال این اختلال ها به دلیل ماهیت پنهانشان کمتر شناسایی، تشخیص و برای درمان ارجاع داده می شوند. به بیان دیگر، از آنجا که اختلال های درونی سازی شده، مشکل چندانی برای اطرافیان ایجاد نمی کنند و بسیاری از نشانه هایی که کودکان از آن ها رنج می برند (مانند نامیدی، اضطراب، بازداری) صرفا درون فرد تجربه می شوند، این مشکلات کمتر شناسایی و مورد توجه پالیتی قرار می گیرند (بیات، ۱۳۸۷). شیوع نسبتا بالای اختلال های درونی سازی شده در کودکان و نوجوانان و بخصوص در میان کودکان بی سرپرست و در نظر گرفتن این مسئله که در بسیاری از موارد، این اختلال ها با نشانه ها و علائم خطرساز و مشکل آفرینی در دوران بلوغ و بزرگسالی، مانند افت تحصیلی، سوه مصرف مواد، فعالیت مجرمانه، والد گری زود هنگام و نامناسب و بیکاری همراه است، توجه به این مساله را مهم تر کرده است.مشکلات درونی سازی شده شامل یک آشفتگی هسته ای در هیجانات و خلفیات می باشند. در این زمینه یکی از تئوری های نوین که تحول هیجانی را محور تحول یکپارچه انسان می داند، رویکرد تحولی یکپارچه انسان (DIR است، که توسط گرینسین در سال ۱۹۹۷ مطرح شد. مطابق با این رویکرد کیفیت ارتباطات کودک و نوع تعاملات اوست که سرنوشت نهایی اش را تعیین می کند. هیجان ها یک عامل تعیین کننده در تحول هستند و از آنجا که هیجانات از دل روابط بیرون می آیند روابط اجتماعی و هیجانی نقش مهمی در این نظریه دارند. مدل تحولی- تفاوت های فردی مبتنی بر ارتباط (DIR) تحول را محصول ارتباط متقابل عوامل روانشناختی، اجتماعی و فیزیولوژیکی می داند. DIR شش سطح تحولی را پیش بینی می کند که کودکان با گذشت از آن ها به تحول هیجانی با سلامت روان می رسند، کودک در هر مرحله با یک ظرفیت روان شناختی پایه مواجه است که در آن سن امکان تحول دارد و از طریق دستیابی به ظرفیت پایه است که امکان تحول بهتر، یادگیری و حل مساله ایجاد می شود (گرینسین، ۱۹۹۷). از لحظه تولد، نوزادان با مشارکت در تعاملات هیجانی با مراقبان، تحولی را پشت سر می گذارند که منجر به پدید آمدن ساختارهای روانی سطح بالا می شوند که مدل تحولی – تفاوت های فردی مبتنی بر ارتباط این تحولات را مراحل تیمرخ هیجانی کار کردی می نامد. با توجه به نقش محوری تحول هیجانی در تحول یکپارچه انسان و از آنجا که کودکان بی سرپرست تعاملاتی با والد ندارند و مراقبان دیگری این نقش را بر عهده می گیرند در این پژوهش به دنبال آن هستیم که متغیر نیمرخ هیجانی کار کردی را به عنوان یک مولفه بنیادین مورد مطالعه قرار دهیم.با توجه به اینکه مشکلات هیجانی در کار کرد سالم این کودکان تداخل ایجاد می کند، امروزه به مسئله ی مهمی در بهداشت روانی جامعه تبدیل شده است. از این رو با در نظر گرفتن گستردگی هزینه های اجتماعی و مادی، دست یابی به شیوه های درمانی ای که از اثر بخشی بالایی برخوردار باشند، الزامی است. پیشینه پژوهشی در حیطه روش های درمانگری اختلال های درونی سازی شده بسیار محدود و پژوهش های انجام شده درباره پیشگیری و مداخله بسیار نادر است در این گستره محدود مهمترین روش درمانگری مورد استفاده روش شناختی رفتاری است که در نوجوانان و کودکان سنین پیش نوجوانی روشی کارآمد و موثر است. در این روش امکان بررسی و پرداختن به همه مشکلات کودک به طور همزمان بسیار محدود است، در این چهار چوب می توان به سایر روش های درمانگری از جمله بازی درمانگری اشاره کرد. بازی درمانی روش منحصر به فرد و هماهنگ با سطح تحولی و توانایی های کودکان است و اثر بخشی آن در پژوهش های مختلف به اثبات رسیده است (براتون، ریف راین و جونز، ۲۰۰۵؛ ری، ۲۰۰۶؛ بیات، ۱۳۸۷) روش هنر درمانی در مورد این کاهش مشکات درون سازی شده و افزایش تحول هیجانی کارکردی به کار گرفته نشده است. نیروی غیر کلامی و فرافکن هنر می تواند بسیاری از رویاهای کودکان و مسائل و نیازهای آن ها را آشکار کند. هیچ روش روان درمانی نمی تواند مانند بازی و هنر ارتباط آسانی با کودکان برقرار کند و همه ی کودکان با هر مشکلی می توانند از این روش استفاده کنند. فنون هنردرمانی پیش از هر فن دیگری در جهان به روان درمانی کودکان مبتلا به ضربه ی روانی خصوصا کودکان آسیب دیده از بلایا پرداخته است. طبیعی است که کودکان نمی توانند مشکلات خود را به زبان و کلام بیاورند اما در خلال بازی های هنری، نقاشی، سفال و قصه، خود را نشان می دهند.هنر درمانی شیوه ای است که بر اساس ادبیات پژوهشی موجود توانسته است، مشکلات هیجانی و رفتاری این قبیل کودکان را تحت تاثیر قرار دهد. این رویکرد با بکارگیری ابزارهای مختلف هنری به بیمار کمک می کند تا از طریق اظهار وجود با مسائل و نگرانی هایی که او را به محیط درمانی کشانده است کنار بیاید. درمانگر و مراجع در تلاش برای درک فرایند هنری و محصول این فرایند با هم مشارکت می کنند (لیبمن ۱۳۸۹)، سایمون (۱۹۹۷) معتقد است که هنر درمانی مستلزم توجه به نیازهای روانی بیماران نظیر نیاز به آزادی، اظهار وجود و آرامش است . بر همین اساس نیازمند توجه به جزئیات مهارت های هنری نیست و فعالیت ها و تولیدات هنری را نه به خاطر رویکرد زیبایی شناسانه ی آن ها بلکه به دلیل نقش روانکاوانه و درمانگر شان مورد توجه قرار می دهد. هنردرمانگر با برقراری ارتباط هنری با درمانجو، خود بیانگر نمادین در مانجو را تفسیر می کند (ادواردز ،۲۰۰۴)، درمان بیانگر، مبتنی بر این فرضیه است که افراد می توانند با استفاده از تخیل و دیگر اشکال هنرهای خلاق درمان شوند. انواع هنرهای خلاق عبارتند از نقاشی درمانی، رقص درمانی، نمایش درمانی، موسیقی درمانی، نگارش درمانی و سفال درمانی بر خلاف بیان هنری سنتی، در این درمان فرایند خلق اثر مهم تر از محصول نهایی است. همه هنر درمانگران بیانگر، معتقدند که از طریق بیان خلاق و راه اندازی تخیل، مراجع می تواند بدن، احساسات، هیجانات و فرایند تفکرش را مورد ارزیابی قرار دهد. این درمان ها راجع به بیان دوباره ظرفیت های درون هر انسان برای بیان خلاف تجارب منحصر به فرد به شیوه ای هنری است (زارع زاده، ۱۳۹۲). هنر درمانی روش منحصر به فرد و هماهنگ با سطح تحولی و توانایی های کودکان است، مروری بر یافته های پیشین نشان می دهد که هنر درمانی در زمینه های متنوعی به عنوان درمانی مناسب برای کودکان آسیب دیده ی دچار رویداد آسیب زا موفق بوده است (ایتون و دوهرتی ، ۲۰۰۷ فرلیج و شچمن ، ۲۰۱۰؛ سالزانو ، لیندمن و ترانسکی ، ۲۰۱۳؛ تیتوس و سینا کوره ،۲۰۱۳؛ زارع زاده، ۱۳۹۲).با توجه به اینکه کودکان بی سرپرست و بد سرپرست مقیم در مراکز شبه خانواده از کار کردهای طبیعی خانواده محروم می باشند، این وظیفه بر عهده ی نیروی انسانی این بخش از جمله روان شناسان می باشد، تا با فراهم آوردن بستری مناسب در جهت سلامت روان شناختی این کودکان که آینده سازان این جامعه می باشند و همچنین صرفه جویی در هزینه های عاطفی و اقتصادی جامعه، افق روشن تری را برای این کودکان و جامعه ترسیم نمایند. با توجه به اهمیتی که احساسات و هیجاناتی که این کودکان با آن دل مشغولند و آسیب های رفتاری، مشکلات تحصیلی، اجتماعی و عاطفی کودکان که با این عوامل در ارتباطند و همچنین نقش برجسته ای که هنر در تامین نیازهای روان شناختی دارد، هنر درمانی به عنوان رویکرد مداخله ای مناسب انتخاب شد.با توجه به مطالب بالا و اهمیت دو مولفه نیمرخ هیجاتی کارکردی و مشکلات درونی سازی شده در سلامت روان کودکان و نیز از طرفی اهمیت وجود والدین و خانواده که عامل تاثیر گذار در ارتقاء این مولفه ها می باشند، و کودکان بی سرپرست و بدسرپرست از این نعمت محروم هستند، شواهد نشان میدهد که اعمال مداخلهی نسبتا جدید هنر درمانی هنوز در کشور ما به شکل رسمی صورت نگرفته است. بنابراین در این پژوهش محقق به دنبال این است که بررسی کند أبا هنر درمانی گروهی بیانگر بر نیمرخ هیجانی کار کردی و مشکلات درونی سازی شده ی کودکان مقیم مراکز شبه خانواده تاثیر دارد؟

فرضیه های پژوهش

۱-میانگین نمرات نیمرخ هیجانی کار کردی کودکان در گروه مداخله هنر درمانی گروهی بیانگر، پس از دریافت درمان نسبت به گروه کنترل به صورت معناداری افزایش می یاید.

٢. میزان بهبود نیمرخ هیجانی کار کردی کودکان در گروه مداخله هنر درمانی گروهی بیانگر بیشتر از گروه مداخله نما (آموزش کامپیوتر) است.

٣. میانگین نمرات مشکلات درونی سازه شده کودکان در گروه مداخله هنر درمانی گروهی بیانگر پس از در بافت درمان نسبت به گروه کنترل به صورت معناداری کاهش می یابد.

۴. میزان بهبود مشکلات درون سازی شده کودکان در مداخله هنر درمانی گروهی بیانگر بیشتر از گروه مداخله نما (آموزش کامپیوتر) است.

تعریف عملیاتی متغیرهای پژوهش

هنردرمانی گروهی بیانگر

منظور از این نوع مداخله، کلیه فعالیت های خلاق درمانی با استفاده از مواد و روش های هنری – دیداری می باشد که شامل ترسیم، نقاشی و سفال گری است. در این پژوهش هدف از روش هنر درمانی، بهبود نیمرخ هیجانی کار کردی و کاهش مشکلات درونی سازی شده در کودکان بی سرپرست و بدسر پر ست می باشد. در این پژوهش گروه آزمایش طی ۱۱ جلسه، هفته ای ۲ بار به مدت ۹۰ دقیقه در جلسات هنر درمانی گروهی بیانگر که در یکی از مراکز شبه خانواده ی شهر مشهد برگزار شد، شرکت داده شدند. این جلسات توسط دو نفر (درمانگر و کمک درمانگر) هدایت شد.

نیمرخ هیجانی کار کردی

تحول هیجانی کار کردی، نمره ای است که کودک در ابزار سنجش نیمرخ هیجانی کار کردی گریشسپن که توسط مادر تکمیل می شود، به دست می آورد. که در این پژوهش توسط مربیان مرکز شبه خانواده، تکمیل گردید.مشکلات درونی سازی شده نمره ای که فرد در پرسشنامه فهرست رفتاری کودکان (CBCL) که توسط آخنباخ و رسکورلا (۲۰۰۱) ساخته شده، به دست می آورد.

فصل دوم: پیشینه تحقیق

در این فصل ابتدا به بررسی عوامل موثر بر بی سر پرستی و بدسر پرستی کودکان و پیامدهای آن می پردازیم و در ادامه، به مفاهیم مربوط به نیمرخ هیجانی کارکردی و مشکلات درون سازی شده و هنر درمانی در کودکان پرداخته می شود، همچنین پژوهش های مرتبط با اثر بخشی مداخلات هنر درمانی گروهی و نیمرخ هیجانی کارکردی و مشکلات درون سازی شده در کودکان مورد بررسی قرار می گیرد.

بی سر پرستی و بدسرپرستی

به طور کلی، بر اساس ملاک بونیسف، کودکان بی سرپرست افراد زیر ۱۸ سالی هستند که از سرپرستی و حضور تربیتی، روان شناختی و حمایتی موثر والدین و از مزایای زندگی در خانواده محروم شده اند و رنج می برند. این شرایط علاوه بر کودکان بی سرپرست شامل تمام کودکان بدسر پرست می شود که یک یا هر دو والد آن ها دچار مشکلات و یا بیماری هایی هستند که سبب می شود صلاحیت و کفایت لازم برای انجام وظایف والدینی را به صورت موقت یا دائمی از دست داده باشند. کودک بی سرپرست به کودکی اطلاق می شود که به علل گوناگون از حمایت، مراقبت و نگه داری مؤثر توسط خانواده محروم بوده و امکان زندگی در محیط خانواده را ندارد. به عبارت دیگر، اگر کودک قبل از سن تمیز و تشخیص و قبل از آن که بتواند به تنهایی نیازهای خود را تأمین کند، اولیای خود را از دست بدهد، بی سرپرست نامیده می شود (عباس آبادی، ۱۳۸۳؛ به نقل از شهریار دوست، ۱۳۹۴).ففر، فوت والدین، اعتیاد به مواد، الکلیسم، ایتلای والدین به بیماری لاعلاج جسمانی یا اختلال روانی، زندانی شدن، غیبت یکی از والدین (معمولا پدر و مادران خیابانی از عوامل مؤثر بر بی سرپرستی و بدسرپرستی کودکان در جهان است (تامینی ، ۲۰۱۰). فرزندانی که در محیط خالی از عشق و دلبستگی خانوادگی بزرگ و تربیت می شوند در معرض بحران های عاطفی، اخلاقی، اجتماعی و روحی قرار خواهند گرفت و این بحران ها با آن که در ظاهر گریبان گیر همان افراد و فرزندان است اما در معنای عمیق تر و در باطن، جامعه را گریبان گیر و مبتلای خود می سازند. والدین این افراد به دلیل بزهکاری، اعتیاد، سوم رفتار، بیماری صعب العلاج، زندانی شدن، مسائل اخلاقی و صلاحیت خود را برای نگهداری این کودکان از دست داده اند. برخی از والدین این کودکان کسانی هستند که احساس مسئولیت اجتماعی ندارند (شهریار دوست، ۱۳۹۴)در عصر حاضر، جامعه ما و البته بسیاری از جوامع دنیا با یک دشواری و معضل بزرگی به نام کودکان بدسرپرست و با کودکان بی سرپرست روبرو هستند، کودکان بی سرپرست واقعیت تلخ جامعه هستند که به دور از مهر و محبت و تربیت والدین قرار می گیرند و همین دوری از مهر و محبت تأثیرات منفی زیادی روی آنها گذاشته است، زیرا انسان وقتی یک گام در جهت تحول و شخصیت خود بر می دارد، نیازهایی از قبیل تعلق داشتن و نیاز به تحسین و محبت دارد، در حالی که کودکان بی سرپرست و بدسرپرست از این نیازها پاسخی دریافت نمی کنند و دچار بحران ها و آسیب هایی می شوند که به واسطه تزلزل در بنیان خانواده ها ایجاد شده و آن ها را قربانی خود ساخته است (شهریار دوست، ۱۳۹۴).عوامل موثر بر بی سرپرستی و بدسرپرستیپدیده بی سرپرستی از پدیده های غمناک جوامع بشری است که به علل مختلف روی می دهد. گسیختگی خانواده و نیز عوامل مختلف دیگر در جامعه ی کنونی ایران خانواده های زیادی را با بی سر پرستی کودکان روبرو ساخته است. از جمله

۱-مرگ پدر و مادر و تنهایی کودک به علت نبود قیم قانونی یا عدم پذیرش کودک توسط اقوام

۲- مرگ پدر ، ازدواج مجدد مادر و عدم پذیرش کودک توسط ناپدری

٣. مرگ مادر ، ازدواج مجدد پدر و مشکلات عاطفی میان کودک و نا مادری

۴. مشکل آفرینی یکی از والدین یا هر دوی آنها از اعتیاد به مواد مخدر)

۵- کودک سر راهی (کریمی درمنی، ۱۳۸۵)

طلاق والدین: به نظر فینکلشناین  (۲۰۰۵)، بعد از طلاق ممکن است کودکان خود را در موقعیتی بیابند که هم برای ناپدری جدید و هم برای نامادری جدید سربار شوند. این موضوع به ویژه پسران را تحت تاثیر قرار می دهد زیرا پسرها پیش از دختران تمایل به سر کشی دارند. در چنین موقعیتی کودکان با جابه جایی مکرر میان دو خانواده جدید، احساس می کنند در هر دو خانواده ناخواستنی هستند و این فکر آن ها را وادار به ترک خانواده می کند (تامینی، ۲۰۱۰)

سایر عوامل: فقر، بیماری، فوت، یکی از والدین با هر دوی آن ها، جنگ و بلایای طبیعی، اعتیاد به مواد، الکلبسم، ابتلای یکی از والدین یا هردوی آن ها به بیماری های لاعلاج جسمانی و یا اختلال روانی، زندانی شدن، غیبت یکی از والدین (معمولا پدر و مادران خیابانی از دیگر عوامل موثر بر بی سرپرست و بدسر پرستی کودکان در جهان است (تامینی، ۲۰۱۰). به گونه ای مشابه این عوامل در ایران نیز می تواند منجر به بی سرپرستی و یا بدسر پرستی گردد.

موجی (۱۳۷۷) در پژوهش خود نشان داد که فقر مالی، نبود شغل ثابت، عدم سازگاری والدین با یکدیگر و طلاق از عمده ترین عوامل موثر بر بی سر پرستی و بد سرپرستی کودکان در ایران است و در این میان طلاق سهم بسزایی دارد.

پیامدهای بی سرپرستی و بدسر پرستی

بی سرپرستی و بد سرپرستی تاثیر عمیقی بر تحول هیجانی کودک دارد (ماهانجی، ۲۰۰۸). مسأله بی سر پرستی و بدسرپرستی همواره با رویداد آسیب زا در آمیخته است. بسیاری از این کودکان در معرض سوء استفاده های جسمانی، جنسی، انواع آسیب های اجتماعی و رفتار مجرمانه قرار دارند. بی سر پرستی و بدسرپرستی رویداد آسیب زایی است که با به جا گذاشتن زخم هابی پایدار تمام ابعاد زندگی کودکان را تحت تأثیر قرار می دهد (زارع زاده، ۱۳۹۲).شواهد نشان می دهد حتی در صورت دوام نظام خانواده، غیبت یکی از والدین می تواند به سلامت روان شناختی کودکان آسیبی جدی وارد کند، آدنت (۲۰۰۱) در پژوهشی نشان می دهد، کودکان رومانیایی بی سرپرست و بدسرپرست مقیم موسسه در مقایسه با همتایان خود که به فرزند خواندگی پذیرفته شده اند مشکلات توجه بیشتر و خود- نظم بخشی کمتری دارند. کودکان بی سرپرست در مراکز شبه خانواده و دور از محبت والدین و اعضای خانواده زندگی می کنند و برخی از آن ها دچار محرومیت ها و احساس شکست و گاه نیز دچار صدمه ها و ضربه های روانی هستند. این کودکان در وجودشان احساس خلاء می کنند و افرادی ناراضی و ناراحت هستند که برای احقاق حق خود ممکن است تن به رفتارهای ناسازگارانه و انحراف آمیز دهند. کودکانی که بر اثر جدایی پدر و مادر از هم، یا بر اثر غفلت و بی اعتنایی نسبت به تربیت آنان، از راهنمایی و تشویق محروم بوده اند، مفاهیم نادرستی از جهان می یابند و در بزرگسالی دشمن اجتماع می شوند. جدایی کودک از والدین به خصوص مادر، موجب عدم توانایی در برقراری رابطه عاطفی سالم و صحیح به هنگام بلوغ می شود (زارع زاده، ۱۳۹۲)مراقبت نکردن پیوسته از کودک دلیلی برای عدم انطباق کودک و خانواده، مشکلات رفتاری، شناختی، هیجانی، تحولی و مشکلات اجتماعی او می شود (اکپلو، ۲۰۰۷). کودکانی که در موسسات بزرگ می شوند از فرصت های طبیعی برای ابراز محبت نسبت به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن محروم می مانند، آرام و بی میل می شوند و نسبت به خنده ها پاسخی بروز نمی دهند و خلق و خوی افراطی نشان می دهند. سیک ها و شیوه های مختلفی برای نگهداری و مدیریت کودکان بی سرپرست و بدسرپرست وجود دارد که هر کدام مزایا و آسیب های خاص خود را دارند و انتخاب و به کارگیری هر کدام از آن ها به عوامل مختلفی از جمله نگرش مراقبین، مدیران و مؤسسات، اهداف آن ها، امکانات، توانمندی ها، ضروریات و محدودیت ها بستگی دارد. به کار گیری مناسب ترین و کم آسیب ترین شیوه نگهداری از کلیدی ترین عوامل تعیین کننده فرایند مراقبت، سرپرستی و تربیت کودکان بی سرپرست و بدسرپرست به شمار می رود (اصغری نکاح و حیدری دربندی، ۱۳۸۹). یکی از شیوه های نگهداری و مدیریت کودکان بی سرپرست احداث مراکز شبه خانواده است. مراکز شبه خانواده به کلیه مراکزی اطلاق می شود که طبق وظایف قانونی، کودکان بی سرپرست و بد سرپرست را پذیرا هستند، نگهداری و پرورش آنان را فراهم می نماید و زمینه انتقال موقت و دایم آنها را به خانواده و جامعه به عهده دارند. کودکان از زمان پذیرش تا ۱۸ سالگی به صورت دائم یا موقت به تفکیک سن و جنس با هدف فراهم شدن زمینه انتقال موقت یا دائم به خانواده یا جامعه مورد مراقبت و پرورش قرار می گیرد (سازمان بهزیستی، ۱۳۸۸).نتایج پژوهش شکیبا و ضیایی (۱۳۹۱) در شهر زاهدان نشان میدهد که در میان اختلالات مربوط به سلامت روان، افسردگی شایع ترین اختلال روانی در میان دختران دانش آموز دبیرستانی تحت سرپرستی مراکز شبانه روزی بهزیستی است که میزان وجود این اختلال در آنها، ۴۰ درصد از دختران دانش آموز دبیرستانی دیگر بیشتر است. همچنین طبق پژوهش سهرابی (به نقل از کاملی، قنبری هاشم آبادی و آقامحمدیان شعرباف، ۱۳۹۰) اضطراب و افسردگی بیش از سایر اختلال های مطرح در نوجوانان محروم از والدین بوده است. بنابراین با توجه به آنچه گفته شد انجام مداخلات درمانی برای کودکان بی سرپرست را ضروری می سازد.در پژوهش محبی، محمدی، قاسمی (۱۳۹۰) که با هدف مقایسه شاخص های ناسازگاری بر اساس آزمون ترسیم آدمک مک اور میزان اختلالات رفتاری در کودکان بی سرپرست و عادی انجام شد؛ نتایج نشان داد که میانگین شاخص های ناسازگاری در نقاشی کودکان بی سرپرست بیشتر از کودکان عادی بود، همچنین میانگین اختلالات رفتاری در کودکان بی سرپرست بیشتر از کودکان عادی بود، این مطالعه نشان داد که میزان شاخص های ناسازگاری و شدت اختلالات رفتاری در کودکان بی سرپرست بیشتر از کودکان عادی است.پژوهشگران با بررسی کودکان بی سرپرست در روسیه مشاهده کردند که این کودکان دارای اختلالات شناختی رفتاری و تحولی هستند (تیم تحقیقات سن پترزبورگ – امریکا ، ۲۰۰۵). در مطالعه ای دیگر شیوع اختلالات رفتاری و هیجانی را در کودکان بی سرپرست بیشتر می داند (سیمسک ، ارول ، از تاپ و مونیر ، ۲۰۰۷). در تحقیقی که با عنوان بررسی میزان افسردگی نوجوانان دختری که در مراکز شبانه روزی زندگی می کردند و مقایسه آن با میزان افسردگی در نوجوانان دختری که در خانواده عادی زندگی می کردند، توسط شمس در مرکز تهران انجام گرفت، میانگین افسردگی نوجوانانی که در مراکز شبانه روزی زندگی می کردند بیش تر از گروه عادی بود (عباس آبادی، ۱۳۸۳)در مطالعه ای در کرمانشاه نشان داده شد که شیوع پرخاشگری در بین کودکان پسر ۱۱-۷ ساله ساکن در مراکز نگه داری بهزیستی به طور معناداری بیشتر از گروه همسالان ساکن در خانواده است (پورمراد، ۱۳۷۷)در پژوهش زاده محمدی و همکاران (۱۳۸۵) نتایج نشان داد که برنامه های موسیقی درمانگری بر کاهش اختلالات رفتاری کودکان موثر بوده و تاثیرات معناداری بر خرده مقیاس های اضطراب، غیر اجتماعی بودن و اختلال رفتاری این کودکان داشته است. کودکان بی سرپرست و بد سرپرست به علت نداشتن سرپرست مناسب، فقر تربیتی و عاطفی دچار مشکلات هیجانی و رفتاری هستند. با در نظر گرفتن مشکلاتی که کودک قبل و پس از ورود به مراکز نگهداری کودکان با شبه خانواده تجربه می کنند و نیز با توجه به مسائلی که کودک به خاطر جدایی از خانواده متحمل می شود، توجه به نیازهای جسمانی و روان شناختی کودکان مقیم در مراکز شبه خانواده به عنوان نخستین اولویت ها مطرح می شود. هر جامعه تلاش خود را می کند تا کودکان خود را در برابر آسیب محافظت کند، در واقع ویژگی اساسی هر اجتماع متمدنی، تامین امنیت کودکان آن جامعه در یک محیط تربیتی- اجتماعی سالم است. یکی از مسائل روانشناختی پیش روی کودکان بی سرپرست و بد سرپرست اختلالات رفتاری از جمله مشکلات درون سازی شده در این کودکان می باشد که مستلزم طراحی و ارائه برنامه های درمانی و مداخله ویژه است.

اختلالات رفتاری کودکان

اختلالات رفتاری، مشکلات فردی و اجتماعی فراوانی را به وجود می آورد کودکان مبتلا به این اختلال ها خانواده، آموزشگاه و اجتماع را با مسائل و دشواری های گوناگونی مواجه می سازد و آن ها را نیز در برابر آشفتگی های روانی اجتماعی دوران نوجوانی و حتی بزرگسالی آسیب پذیر می سازند. مشکلات رفتاری معمولا تخستین بار در سال های آغازین دوره ابتدایی مشاهده میشود و بین سنین ۸ تا ۱۵ سالگی به اوج خود می رسد و میزان شیوع آن در میان کودکان سن مدرسه بین ۵ تا ۲۰ درصد برآورد شده است سیف نراقی، ۱۳۸۵). در ایران نیز میزان شیوع مشکلات رفتاری در بین کودکان دبستانی طی پژوهش غباری بناب و همکاران بر روی ۱۴۰۷ دانش آموز مقطع دبستان در شهر تهران ۳/ ۲۰ درصد برآورد شده است. آنچه مسلم است مشکلات رفتاری کودکان اختلالات شایع و ناتوان کننده ای است که برای معلمان، خانواده و خود کودکان مشکلات بسیاری را ایجاد می کنند و با میزان بالایی از معضلات اجتماعی همراهند (خدام و همکاران، ۱۳۸۸).هنگامی که کودکان مشکلاتی دارند، یا مستعد پیدایش مشکلاتی هستند، تعادل نسبی بین عوامل خطر و عوامل حمایتی، تعیین کننده ی پیامدهای بعدی است. بدین ترتیب کودکانی که شرایط زیان آور متعددی را تجربه می کنند، مثل تولد زودرس، والدین مسامحه کار و خشن، تغذیه ناکافی، و مراقبتی با کیفیت پایین، بیشتر از کودکانی که کمتر این شرایط را داشته اند، در معرض خطر پیامدهای منفی هستند (بی کمیل، ۱۳۸۶)کودکان به عنوان یکی از گروه های سنی آسیب پذیر در معرض انواع مشکلات روانشناختی قرار دارند. آسیب پذیری در این سنین تحت تاثیر فرایند فعال تحول و مقتضیات خاص مراحل آن از یک طرف و کنترل شرایط محیطی و موقعیتی کودک توسط بزرگسالان از طرف دیگر قرار دارد، مشکلات رفتاری و هیجانی که بیشترین شکل آسیب شناسی روانی کودک را تشکیل می دهد، در جریان تحول و تکامل برخی کودکان ایجاد می شود و به شرایطی اطلاق می شود که در آن پاسخ های هیجانی رفتاری کودک با هنجار های فرهنگی، سنی و قومی تفاوت داشته باشند، به طوریکه بر عملکرد تحصیلی، مراقبت از خود، روابط اجتماعی، سازگاری فردی، رفتار در کلاس و سازگاری در محیط وی نیز تاثیر منفی بگذارد (غیاری بناب و همکاران، ۱۳۸۸) و برخی از پژوهشگران مشکلات رفتاری را به دو دسته بزرگ مشکلات رفتاری درون سازی شده و مشکلات رفتاری برونی سازی شده تقسیم کرده اند. مشکلات برونی سازی الگوهای رفتاری ناسازگاری هستند که مشکلات را برای دیگران ایجاد می کنند و مشکلات رفتاری درونی سازی مشکلاتی هستند که معطوف به درون تلقی می شوند و علائم آن ها با رفتارهای بیش از حد کنترل شده رابطه دارند نظیر اضطراب، افسردگی، گوشه گیری و شکایات جسمانی در ادامه مشکلات درون سازی شده بیشتر توضیح داده می شود.

مشکلات درونی سازی شده

مشخصه اصلی اختلال های درونی سازی شده، رفتار های بیش از حد مهار شده ای است که معطوف به درون هستند (آشنباخ و رسکورلا، ۲۰۰۱؛ کندال، ۲۰۰۰). نشانه های درونی سازی شده شامل سکوت زیاد، اضطراب، افسردگی، بازداری، نا امیدی، کناره

مشخصات
  • جنسیت زن
  • وابسته به کلینیک
  • تجارب / مهارت ها
  • دانشگاه دانشگاه فردوسی مشهد
  • رشته تحصیلی روانشناسی عمومی
  • گواهینامه ها
  • پست های مدیریتی
  • مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد
  • کلمات کلیدی نفیسه عیدگاهیان روانشناس، نفیسه عیدگاهیان مشاور، نفیسه عیدگاهیان روان درمانگر، نفیسه عیدگاهیان روانپزشک، نفیسه عیدگاهیان متخصص اعصاب و روان، نفیسه عیدگاهیان روانسنج
تخصص ها
  • روانشناسی عمومی
تصویر
نفیسه عیدگاهیان
روانشناس بالینی و فردی
(4)

E-Teb.com © Copyright 2016 روانشناس یا روانپزشک. تمامی حقوق محفوظ است.

دکتر - مشاوره خانواده - پزشک - مشاوره آنلاین - شماره دکتر