منو
X

تصویر
اعظم السادات میرزایی
روانشناس بالینی و فردی
(4)
ویدیوی آموزشی روانشناسی
آپلود شده کاربران
آمار این متخصص
(4) رای
60%

دقت

80%

مفید بودن

0%

دانش و مهارت

80%

رفتار بالینی

40%

وقت شناسی

0%

هزینه اقتصادی

توضیحات پروفایل
  

اعظم السادات میرزایی هستم، فارغ التحصیل روانشناسی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت در سال ۱۳۹۰، پایان نامه ی اینجانب تحت عنوان “رابطه بین شیوه های فرزندپروری و طرحواره های شناختی با رشد اجتماعی نوجوانان در شهر ورامین در سال ۹۰-۸۹” می باشد که در ادامه بخشی از آن را مطالعه می کنید:

دانشگاه ازاد اسلامی

واحد مرودشت

عنوان:

رابطه بین شیوه های فرزندپروری و طرحواره های شناختی با رشد اجتماعی نوجوانان در شهر ورامین در سال ۹۰-۸۹

استاد راهنما:

دکتر آذرمیدخت رضایی

استاد شماور:

دکتر سیروس سروقد

پژوهشگر:

اعظم السادات میرزایی

۱۳۹۰

فهرست مطالب

عنوان

فصل اول کلیات پژوهش

بیان مسئله

اهمیت و ضرورت پژوهش

اهداف پژوهش

فرضیه های پژوهش

سوال های فرعی

تعریف نظری متغیرها

تعریف عملیاتی متغیرها

فصل دوم مبانی نظری و پیشینه پژوهش

مواضع نظریه پردازان در رابطه با موضوع پژوهش

رشد اجتماعی

شیوه های فرزندپروری

طرحواره شناختی

پژوهش های صورت گرفته در خارج از ایران

پژوهش های صورت گرفته در ایران

فصل سوم روش شناسی پژوهش

طرح پژوهش

جامعه آماری

روش نمونه گیری و تعداد نمونه

ابزار اندازه گیری

روش اجرا

ملاحظات اخلاقی پژوهش

روش تجزیه و تحلیل داده ها

فصل چهارم تحلیل نتایج پژوهش

تحلیل نتایج

فصل پنجم بحث و نتیجه گیری

بحث و نتیجه گیری

محدودیت ها

پیشنهاد ها

منابع

چکیده:

پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین شیوه های فرزند پروری و طرح واره های شناختی والدین با رشد اجتماعی نوجوانان در شهر ورامین می پردازد. به این منظور تعداد ۳۰۰دانش آموز با استفاده از نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند که از این تعداد اطلاعات ۲۰۹ نفر از آنان در پژوهش به کار گرفته شد و اطلاعات سایرین به دلیل ناقص بودن به کار گرفته نشد . دانش آموزان به پرسشنامه رشد اجتماعی وایزمن پاسخ دادند و والدین آنها به پرسشنامه نگرش های فرزندپروری بامریندو پرسشنامه فرم ، همبستگی و تحلیل رگرسیون به کار T کوتاه طرحواره یانگ پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها آزمون پرده شد. نتایج تحلیل ها رابطه معناداری بین شیوه های فرزندپروری و طرح وارههای شناختی والدین نشان داد . همچنین رابطه معناداری بین طرح وارههای شناختی والدین و رشد اجتماعی فرزندان وجود داشت ولی هیچ رابطه معناداری بین شیوه های فرزندپروری و رشد اجتماعی وجود نداشت.

کلیدواژه ها: شیوه های فرزند پروری، طرح واره های شناختی، رشد اجتماعی

فصل اول: کلیات پژوهش

مقدمه:

دخالت وتاثیرگذاری فعال خانواده به عنوان مبدأ ظهور و بروز عواطف انسانی، کانون صمیمانه ترین روابط میان افراد، در ارتباطات و تعاملات بین فردی امری به خوبی شناخته شده و مورد تایید است، خانواده را می توان از منظرهای متفاوت مورد بررسی قرار داد یکی از آنها شیوه های فرزندپروری می باشد که در خانواده های متفاوت یکسان نیست.دایانا بامریند (۱۹۶۷) در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که فرزندپروری دو جنبه گسترده دارد: جنبه اول، پرتوقع بودن است. برخی از والدین، معیارهای عالی برای فرزندانشان مقرر می کنند و از آنها توقع دارند که این معیارها را برآورده سازند. والدین دیگر، توقع خیلی کمی دارند و به ندرت سعی می کنند رفتار فرزندانشان را تحت تاثیر قرار دهند. جنبه دوم، پاسخدهی است. برخی والدین ، نسبت به فرزندان خود پذیرا هستند و به درخواستهای آنها پاسخ می دهند (برک، ۲۰۰۱ ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۳). بامریند چهار الگوی اصلى والدین را یافت : سبک مستبدانه ، سبک آسان گیر ، سبک مقتدرانه و سبک طرد غفلت ، والدین مستبد غیرپاسخده و سخت گیر هستند. والدین آسان گیر پاسخده و آسان گیر هستند . والدین مقتدر پاسخده و سخت گیر هستند . والدین طرد – غفلت کننده غیرپاسخده و آسان گیر هستند (مک کوبی ومارتین ، ۱۹۸۳ به نقل از لوییس هافمن ، اسکات پاریس و الیزابت هال ، ۱۹۹۴). رشد اجتماعی مهمترین جنبه رشد وجود هر شخص است . رشد اجتماعی ، تکامل روابط اجتماعی و پیروی از هنجارها و سنتهای آن است. احساس وحدت با گروه اجتماعی ، درک متقابل میان اعضای آن و همکاری با دیگران از دیگر ملزومات رشد اجتماعی است. برای رسیدن به این مرحله از رشد اجتماعی ، کودک می بایست علایق خود را دگرگون کرده ، شیوه های جدید رفتار را فرا گیرد و دوستان جدید را برگزیند، و بتواند رفتارهای جمعی و اجتماعی از خود نشان دهد رشد اجتماعی به مجموعه متوازنی از مهارتهای اجتماعی و رفتارهای انطباقی فراگرفته شده ، مربوط است که فرد را قادر می سازد با افراد دیگر روابط متقابل مطلوب داشته باشد، واکنش های مثبت بروز دهد و از رفتارهایی که پیامد منفی دارند ، اجتناب ورزد (ماستی و اسکواب ،۲۰۰۶). رشد اجتماعی نه تنها در سازگاری با اطرافیان موثر است ، بلکه بعدها در میزان موفقیت شغلی و پیشرفت اجتماعی فرد نیز موثر است ، رشد اجتماعی روند تدریجی دارد و با افزایش سن فزونی می باید پس شناسایی موضوعاتی که به گونه ای با این مهم در ارتباط می باشند مهم به نظر می رسد طبق تعریف طرح واره های ناسازگار اولیه ، درون مایه ها با الگوهای فراگیر و عمیقی درباره خود و دیگران هستند که به شدت ناکارآمدند طرح واره ها ، طی دوران کودکی با نوجوانی پدید می آیند و در طول زندگی ، پیچیده تر می شوند. آنها نقش عمده ای در چگونگی تفکر، احساس و ارتباط با دیگران ایفاء می کنند (یانگ، کلوسکو و ویشار ترجمه حمیدپور و اندوز، ۱۳۸۶). از آنجایی که شیوه های فرزندپروری مسلما در ارتباط با ویژگی های دیگری نیز می باشد در این پژوهش بر آن هستیم تا این ارتباط ها را با ابعاد طرحواره های شناختی والدین و رشد اجتماعی نوجوانان دریابیم. در واقع شیوه های فرزندپروری پستری است که در آن بستر برخوردهایی تاثیرگذار بین والدین و فرزندان صورت می گیرد در این پژوهش در پی این موضوع هستیم که بدانیم چگونه طرحواره های ناکار آمد و الدین با شیوه های فرزندپروری که در مورد فرزندان خود به کار می برند ارتباط دارد و اینکه طرحواره های ناکارآمد والدین چه ارتباطی با رشد اجتماعی نوجوانان آنها دارد موضوعی است سوال برانگیز که امید است در این پژوهش بتوانیم پاسخگوی آن باشیم. همچنین در این پژوهش در پی آنیم تا رابطه محیط خانوادگی را که می تواند از خانواده ای به خانواده دیگر بسیار متفاوت باشد را با برخی از ویژگی های شخصیتی و خصوصیات روانشناختی دیگر بررسی نماییم تا شاید نتایجی که این پژوهش در اختیارمان قرار می دهد راهگشایی باشد برای تحقیقات وسیع تر و گسترده تر و همین طور بتوانیم از نتایج آن برای آگاهی دهی به خیل خانواده های مشتاقی که تنها از راه برخورد و روش صحیح فرزندپروری – برای رسیدن به فرزندی بالغ و سالم نه تنها از لحاظ جسمانی بلکه فرزندی که روانی سالم را داراست . نا آگاه اند و چه بسا با این نا آگاهی آنچه را خواستار نیستند به بار می آورند، استفاده نماییم .

بیان مسئله

یکی از پدیده های بسیار مهم در تربیت و رشد اجتماعی فرزندان اندوخته های فرهنگی والدین میباشد. بخشی از این اندوخته ها در روانشناسی با عنوان طرح وارهها نامیده میشود. این پدیده نوعی سرمایه های فرهنگی انسان به شمار می رود که هدایت کننده ی رفتار و اعمال انسان خواهد بود. سرمایه فرهنگی والدین شامل مدارک تحصیلی، مهارتهای فرهنگی آموخته شده و مجموعه ارزشها، هنجارها و اخلاقیات که از بدو تولد از خانواده و محیط اجتماعی پیرامون بدست آمده است. این مجموعه متبع فکری کنترل کنندهی افکار و رفتار انسان می باشد. بطوریکه در او درونی شده، شیوه ی زندگی از جمله سبک فرزند پروری او را شکل می دهد (بردیو، ۱۹۸۹). دانشمندان جامعه شناسی خانواده سبک های فرزند پروری را طبقه بندی نموده اند، نگارنده طبقه بندی سه گانسی این سبکها را مورد توجه قرار داده است. این موارد عبارتند از : الگوی دموکراسی با مشارکت جویانه، الگوی استبدادی، الگوی بر پایه آزادی، خانواده ها معمولا الگوی فرزند پروری خود را با یکی از این سبکها به انجام می رسانند (منادی ، ۱۳۸۵). پژوهشگران معتقدند خانواده منبع تکامل فرزندان، رشد اجتماعی و تعلی أنها محسوب می شود. به طوری که شاکلمی شخصیت انسان خردگرایی، مدیریت هیجانات و بسیاری صفات دیگر در فرزندان از خانواده تأمین می گردد (محمودیان ، ۱۳۸۶). از طرفی رشد اجتماعی فرزندان عمدتا در خانواده صورت می گیرد. بطوریکه در این زمینه گفته شده است فرزندان از بدو تولد توانایی های شناختی را از خانواده کسب می کنند، ضمن طی نمودن مراحل رشد هویت خویش را از خانواده دریافت می کند، از طریق تعامل با والدین آموزش های رفتاری مانند مسئولیت پذیری، مشارکت جویی، آزاد منشی، شاد زیستن، شوخ طبعی و سایر خلقیات بهداشت روانی را کسب می نمایند، می توان گفت فرایند جامعه پذیری و رشد اجتماعی فرزندان تا حد قابل توجهی در خانواده شکل می گیرد (گنجی ، ۱۳۸۷). با توجه به مراتب مذکور چنین استنباط می شود که طرح وارههای والدین و سیک فرزند پروری آنها که بخشی از سرمایه فرهنگی آنها به شمار میرود در رشد اجتماعی و بالندگی فرزندان نقش بسزایی دارد. نگارنده با همین انگیزه این مقوله را به عنوان موضوع پایان نامه خود برگزیده است. مسئلهی اساسی ابن است که بین شیوههای فرزند پروری و طرح واره های شناختی والدین با رشد اجتماعی فرزندان چه نوع رابطه ای وجود دارد؟ و این مسئله که والدین طرحواره های شناختی ناسازگار داشته باشند چه ارتباطی با سبک فرزندپروری آنها و رشد اجتماعی فرزندان آنها دارد مسئله مطرح این پژوهش می باشد.

اهمیت و ضرورت پژوهش

از آنجایی که رشد اجتماعی یکی از جنبه های مهم رشد در نوجوانان می باشد شناسایی عوامل مرتبط با این رشد ضروری به نظر می رسد چه با شناسایی عواملی که به رشد اجتماعی کمک می نمایند و با عوامل بازدارنده آن می توانیم هم به گسترش دانش نظری در این حوزه کمک بنماییم و بیشتر اینکه با آگاهی بخشی به والدین در این زمینه شاهد بهبودهایی در این حوزه باشیم به بیانی دیگر با شناسایی عوامل مرتبط می توانیم در حیطه های پیشگیری و مداخله گام های موثری برداریم همین طور طرحواره های ناسازگار اولیه ، الگوهای هیجانی و شناختی خود. آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در مسیر زندگی تکرار می شوند این موضوع که بدانیم طرحواره های ناکارآمد افراد چگونه بر شیوه هایی که افراد با محیط ارتباط برقرار می کنند مرتبطند مهم است ، چرا که با اجرای شیوه های مداخله ای می توانیم سعی در اصلاح آنها بنماییم و از طریق اصلاح این طرحواره ها تاثیرات منفی آنها را کاهش دهیم . همین طور شیوه های فرزندپروری که از سوی والدین بر فرزندان اعمال می شود و نقش مهمی در تربیت آنها دارد حوزه ای است که پرداختن به آن مهم است و مهمتر شناخت حوزه هایی که با شیوه های فرزندپروری مرتبط است ، غنی تر شدن دانش ما در این حیطه ها، می تواند به غنی تر شدن برنامه های آموزشی و تربیتی در این حوزه ها منجر شود که بسیار حائز اهمیت می باشد.

اهداف پزوهش

هدف کلی

تعیین رابطه بین شیوه های فرزند پروری و طرح وارههای شناختی والدین با رشد اجتماعی فرزندان نوجوان آنها به منظور کمک به دانش نظری و کاربردی موجود در زمینه رواشناسی رشد و روانشناسی تربیتی با استفاده از نتایج پژوهش حاضر هدف کلی این پژوهش است.

اهداف جزئی

بررسی انواع سبک های فرزند پروری والدین در شهر ورامین و تعیین میزان رشد اجتماعی نوجوانان در شهر ورامین اهداف جزئی پژوهش می باشند.

فرضیه های پژوهش

فرضیه های اصلی

بین سبک فرزندپروری و طرحواره های شناختی والدین و رشد اجتماعی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد.

بین سبک فرزندپروری و رشد اجتماعی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد.

بین طرحواره های شناختی والدین و رشد اجتماعی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد.

ابعاد سبک فرزندپروری می توانند پیش بینی کننده رشد اجتماعی فرزندان باشند.

ابعاد طرحواره های شناختی می توانند پیش بینی کننده رشد اجتماعی فرزندان باشند.

سوال های فرعی

آیا بین شیوه از انگذاری و رشد اجتماعی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد؟

آیا بین شیوه استبدادی و رشد اجتماعی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد؟

آیا بین شیوه اقتدار منطقی و رشد اجتماعی فرزندان رابطه معناداری وجود دارد؟

آیا بین رشد اجتماعی دختران و پسران تفاوت معناداری وجود دارد؟

تعریف نظری متغیرها

سبک فرزندپروری: دانشمندان جامعه شناسی خانواده سبک های فرزندپروری را طبقه بندی نموده اند، نگارنده طبقه بندی سه گانه ی این سنگ ها را مورد توجه قرار داده است. این موارد عبارتند از : الگوی دموکراسی با مشارکت جویانه ، الگوی استبدادی ، الگوی برزایه آزادی . خانواده ها معمولا الگوی فرزندپروری خود را با یکی از این سبکها به انجام می رسانند(منادی ، ۱۳۸۵).

طرحواره شناختی : طرحواره یک ساختار انتزاعی است که معرف اصطلاحات ذخیره شده در حافظه است . طرحواره شامل شبکه ای از اندیشه ها با روابط مرتبط به هم ، شبکه ای از مفاهیم که در حافظه افراد شکل می گیرند و آنها را قادر می سازند تا اطلاعات جدید را ذخیره و پردازش نماید، می باشد( ریسو و دیگران، ۲۰۰۷) طرحواره های ناسازگار اولیه ، درون مایه ها با الگوهای فراگیر و عمیقی درباره خود و دیگران هستند که به شدت ناکارآمدند. طرح واره ها ، طی دوران کودکی با نوجوانی پدید می آیند و در طول زندگی پیچیده تر می شوند. آنها نقش عمده ای در چگونگی تفکر ، احساس و ارتباط با دیگران ایفاء می کنند (یانگ، کلوسکو و ویشار ترجمه حمیدپور و اندوز، ۱۳۸۶).

رشد اجتماعی: به تاثیر متقابل کودک با دیگران و پذیرفتن نقش های اجتماعی گفته می شود. در نتیجه رشد اجتماعی در برگیرنده رشد نوعدوستی ، درستکاری ، دفاع از خود ، ارتباط و تعلق ، همکاری ، خویشتن داری و انگیزه پیشرفت است و به ما نشان می دهد که چگونه یک دانش آموز ، خواهر ، برادر ، دوست ، فرزند ، پسر یا دختر باشیم (ایزرائل و همکاران ، ترجمه منشی طوسی ، ۱۳۷۵).

تعریف عملیاتی متغیرها

سبک فرزندپروری: منظور از سبک فرزندپروری نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه نگرش های فرزندپروری بامریند (۱۹۶۷) به دست می آورد.

طرحواره شناختی: بمنظور از طرحواره شناختی نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه فرم کوتاه طرحواره یانگ (۱۹۹۵) به دست می آورد.

رشد اجتماعی: منظور از رشد اجتماعی نمره ای است که آزمودنی در پرسشنامه رشد اجتماعی وایزمن (۱۹۷۲) به دست می آورد.

مقدمه

در این فصل مواضع نظری نظریه پردازان در مورد موضوع پژوهش و همچنین پژوهش های صورت گرفته در زمینه موضوع پژوهش در خارج و داخل کشور مورد بررسی قرار می گیرد.

مواضع نظریه پردازان در رابطه با موضوع پژوهش

-رشد اجتماعی

به تاثیر متقابل کودک با دیگران و پذیرفتن نقشهای اجتماعی گفته می شود . در نتیجه رشد اجتماعی در برگیرنده رشد نوعدوستی ، درستکاری ، دفاع از خود، ارتباط و تعلق ، همکاری ، خویشتن داری و انگیزه پیشرفت است و به ما نشان می دهد که چگونه یک دانش آموز ، خواهر، برادر ، پوست ، فرزند ، پسر یا دختر باشیم (ایزرائل و همکاران ، ترجمه منشی طوسی، ۱۳۷۵).رشد اجتماعی مهمترین جنبه رشد وجود هر شخص است . رشد اجتماعی ، تکامل روابط اجتماعی و پیروی از هنجارها و سنتهای آن است احساس وحدت با گروه اجتماعی ، درک متقابل میان اعضای آن و همکاری با دیگران از دیگر ملزومات رشد اجتماعی است. برای رسیدن به این مرحله از رشد اجتماعی ، کودک می بایست علایق خود را دگرگون کرده ، شیوه های جدید رفتار را فرا گیرد و دوستان جدید را برگزیند، و بتواند رفتارهای جمعی و اجتماعی از خود نشان دهد. رشد اجتماعی به مجموعه متوازنی از مهارتهای اجتماعی و رفتارهای انطباقی فراگرفته شده ، مربوط است که فرد را قادر می سازد با افراد دیگر روابط متقابل مطلوب داشته باشد، واکنش های مثبت بروز دهد و از رفتارهایی که پیامد منفی دارند ، اجتناب ورزد( ماستی و اسکواب ،۲۰۰۴). رشد اجتماعی نه تنها در سازگاری با اطرافیان موثر است ، بلکه بعدها در میزان موفقیت شغلی و پیشرفت اجتماعی فرد نیز موثر است ، رشد اجتماعی روند تدریجی دارد و با افزایش سن فزونی می یابد هرچند که اجتماعی شدن و کسب مهارتهای اجتماعی از دوران کودکی آغاز می شود ، نوجوانی مرحله ای مهم و برجسته از رشد اجتماعی به شمار می رود. گذشته از سن ، و تجربه فرد ، تعلیم و تربیت همواره موثرترین نقش را در رشد اجتماعی دارد. معیار اندازه گیری رشد اجتماعی هرکس میزان سازگاری او با دیگران است، این دیگران شامل همه است ، از دوستان ، معلمان ، افراد خانواده ، و بستگان شما گرفته تا همسایه ها ، حتی کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد می کنید. انسان موجودی اجتماعی است و ادامه زندگی به صورت انفرادی برای او تقریبا غیر ممکن است.

فردی که به رشد اجتماعی رسده است دارای ویژگی های زیر است:

-استقلال

– پذیرش مسئولیت

– آینده نگری

– میانه روی و اعتدال

امیدواری و خوش بینی

– شوخ طبعی ، آسان گیری و پرهیز از سخت گیری بی مورد (وایزمن، ترجمه نظری ، ۱۳۷۱).

رشد اجتماعی سالم مستلزم رشد طبیعی و سالم شخصیت و فراگیری مهارتهای پایه اجتماعی شدن است. سلامت روانی – اجتماعی فرد بر حسب چگونگی ایفای نقش وی در هریک از فعالیت های اجتماعی و کسب مهارتهای لازم برای زندگی در جامعه پیچیده کنونی تعریف می شود. رشد اجتماعی ، تکامل روابط اجتماعی فرد است ، رشد اجتماعی مستلزم هماهنگی با گروه های اجتماعی و پیروی از هنجارها و موازین سلوک اجتماعی و سنت های آن است ، احساس وحشت با گروه اجتماعی ، درک روابط متقابل میان اعضای آن و همکاران با دیگران از ملزومات رشد اجتماعی است. برای رسیدن به این مرحله از رشد اجتماعی ، کودک می بایست علایق خود را دگرگون کرده ، شیوه های جدید رفتار یاد بگیرد و دوستان جدیدی برگزیند(احدى و بنی جمالی ،۱۳۸۰).

ابعاد رشد اجتماعی

رشد اجتماعی کودک انسان مثل سایر جنبه های رشدی او به تدریج گسترش می یابد و تقریبا همه فعالیت های او تحت تأثیر اطرافیانش فرار می گیرند. همانقدر که کودک در جنبه های حرکتی و استعداد های هوشی به تکامل می رسد، تکامل اجتماعی وی نیز صورت می پذیرد و استقلال او بیشتر می شود، می تواند راهنمای خود باشد و ایفای نقش های اجتماعی مختلف را بر عهده گیرد. بعنوان یک عضو خانواده ،مدرسه، بازی و سایر فعالیت های گروهی شرکت کند، رشد و تکامل اجتماعی یک تعداد تغییرات در رفتار کودک را شامل می شود که عبارتند از این که:

۱-­او یاد می گیرد که در گروه هایی که عمل و تأثیر متقابل پیچیده ای دارد شرکت کند.

-۲ تماس ها و روابط اجتماعی خود را از مادر به سایر افراد خانواده ، دوستان و گروه ها توسعه می دهد.

۳- به محرک های اجتماعی بیشتری پاسخ نشان می دهند.

۴ – شناخت و تشخیص گسترده ای درباره نقش خود در روابط شخصی ، خانواده و گروه های بازی و

سایر گروه ها بدست می آورد.

۵- می تواند مسولیت های زیادی به عهده بگیرد و دیگران را مراعات کند و دستشان بدارد.

۶. البته ماهیت و حدود مشارکت اجتماعی کودک بیشتر تحت تاثیر تجربه پیشین او با پاداش ها و کیفر ها در مقابل واکنش های اجتماعی قرار می گیرد (شعاری نژاد، ۱۳۷۸).

– رشد اجتماعی در گستره عمر

اریکسون ۸ مرحله در گستره عمر معرفی می کند.

مرحله اول : اعتماد اساسی در برابر بی اعتماد . در مرحله نخست ، هماطور که نوزادان سعی می کنند تا چیزهایی را که بدان ها نیاز دارند به درون ببرند، با مراقبان خود نیز تعامل برقرار می کنند که برای دادن اشیاء به آنها ، از روش های فرهنگی خود پیروی می کنند. مهمترین موضوع در این تعاملات این است که نوزادان سعی می کنند تا در اعمال مراقبان خویش همسانی ، قابل پیش بینی بودن و اتکا را پیدا کنند. هنگامی که آنها حس کردند والدینشان با ثبات ، همسان و قابل اتکا هستند، آنگاه حس عمیق اعتماد به والد خویش را در خود رشد می دهند. آنها می فهمند که وقتی احساس سرما، خیس بودن با گرسنگی کنند، می توانند برای تسکین درد خود روی دیگران حساب کنند. بعضی از والدین ، بلافاصله به سراغ کودک می آیند، در حالی که دیگران این کار را براساس برنامه ای منظم انجام می دهند، اما در هر دو حالت ، نوزادان می آموزند که والد أنها قابل انکاست و بنابراین قابل اعتماد است شق دیگر این حس ، ہی اعتمادی است و این احساس که والد، غیرقابل پیش بینی و غیرقابل اعتماد است و هنگام احتیاج ، در دسترس نیست نوزادان همچنین باید بیاموزند که به خودشان اعتماد کنند. این مسئله بویژه هنگامی حاد می شود که نوزادان ، مرحله دندان در آوردن را می گذرانند و با گاز گرفتن و چنگ زدن ، به مادر با پرستار خود آسیب می رسانند. هنگامی که نوزادان می آموزند تا تمایلات شدید خود را کنترل کنند، یعنی بدون گاز گرفتن بمکند و بدون آسیب رساندن بگیرند ، آنگاه خودشان را ” به اندازه کافی قابل اعتماد می بینند، به طوری که پرستارشان نیاز ندارد تا از ترس گز یا نیشگون گرفتن آنها ، احتیاط کند”. مادر هم به سهم خود باید مراقب باشد که کاملا خود را جدا نسازد و کودک را به یکباره از شیر نگیرد. اگر چنین کاری انجام دهد، نوزاد احساس خواهد کرد که مادر اصلا قابل اتکاء تیست، زیرا ممکن است به طور ناگهانی از او دوری کند. هنگامی که نوزاد نسبت به مراقبان خود حس اعتماد پیدا کرد، آن را در رفتار خود نشان می دهد اریکسون عنوان کرد که اولین نشانه اعتماد به مادر هنگامی است که ” نوزاد بثون اضطراب با خشم نابجا اجازه می دهد تا مادر از جلوی چشمانش دور شود”. اریکسون گاهی به خوانندگان خود این مسئله را القاء می کند که گویا نوزادان باید اعتماد – نه بی اعتمادی – را در خود رشد دهند. اما او چنین منظوری نداشت. او هر مرحله را به صورت تعارض با تنش ذاتی می بیند که در آن قطب ” منفی ” نیز برای رشد ضرری است. با این حال ، بسیار مهم است که اعتماد نوزاد در این مرحله، از بی اعتمادی او ، بیشتر باشد. اگر نوزادان به چنین وضعیتی برسند ، هسته اصلی نیرومندی من در این مرحله ، یعنی امیدواری را در خود رشد خواهند داد. امیدواری یعنی این انتظار که با وجود ناکامی ها ، سخت گیری ها و ناملایمات ، در آینده اتفاقات خوشایندی به وقوع خواهد پیوست. البته مسئله اعتماد، پی اعتمادی و امیدواری ، در تمامی مراحل زندگی با ماست . اریکسون نیز این مسئله را می دانست ، اما علاوه بر این ، مدعی بود که برخورد بین اعتماد و بی اعتمادی ، وضعیت بحرانی خاص خود را دارد و یک حادثه مسلط در اولین سال زندگی است. روشی که نوزادان این بحران را با آن حل می کنند – همراه با احساس امیدواری مستحکم ، یا بدون آن- انرژی و نیروی حیاتی آنها را برای مراحل بعدی تعیین می کند. مرحله دوم: خودمختاری در برابر شرم و شک’ در میان این تکانه های متناقض ، لحظه ای نگه داشتن و لحظه ای دیگر رها کردن، اساسا کودک در حال تمرین گزینش است. کودکان دو ساله دوست دارند هر وقت که می خواهند نگه دارند و هر زمان که دست ندارند، به کناری هل دهند. آنها در حال آزمون اراده خود با حس خودمختاری خویش هستند. رسش در سال دوم و سوم زندگی ، در موارد دیگر نیز ، به شکل حس خودمختاری ظاهر می شود. اکنون کودکان می توانند روی پاهای خود بایستند و می توانند خودشان و دنیای پیرامون خود را بررسی کنند. آنها همچنین اصرار دارند که خودشان غذا بخورند ، حتی از این طریق حق خود را برای کثیف کاری ، تمرین می کنند. گفتار آنان نیز نوعی خودمختاری نویافته و حسی از خودخواهی را آشکار می سازد؛ آنها به طور مکرر از واژه هایی مانند “من” و “مال من ” استفاده می کنند. آن ها ، بیش از همه ، خودمختاری خویش را در ابراز کلمه “نه ” نشان می دهند. به نظر می رسد که کودکان دوساله قادر به بله گفتن نیستند؛ مثل اینکه هر موافقت، به معنای از دست دادن کامل استقلال آنهاست. کودکان از طریق ” نه ” گفتن مصرانه و نیرومند ، با تمامی کنترل های بیرونی مخالفت می ورزد. به محض آنکه معلوم شد که کودکان کنترل بیشتری بر خود یافته اند، و به خودسری زیادی رسیده اند ، جوامع از طریق والدین تصمیم می گیرند که اکنون زمان مناسبی برای آموزش شیوه های درست رفتار کردن به کودکان است . برای مثال هنگامی که کودکان اصرار دارند تا خودشان غذا بخورند و بدین ترتیب خود را کثیف کنند، و الدین سعی می کنند تا رفتار آنها را تحت نظم درآورند. همچنین ، والدین دیر با زود تصمیم می گیرند که کودک دو ساله آنها نمی تواند در برابر هر تقاضایی ” نه ” بگوید. کودکان دو ساله باید مانند هر فرد دیگری در اجتماع زندگی کنند و به خواسته های دیگران احترام بگذارند. بنابراین تعارض در این مرحله ، امری کاملا عمومی است. اریکسون این تعارض را با عنوان خودمختاری در برابر شرم وشک ، تعریف کرد، خودمختاری از درون سرچشمه می گیرد؛ رسش زیست شناختی توانائی انجام داد امور به وسیله خود فرد، کنترل ماهیچه های اسفنکتر، ایستادن روی پاهای خویش ، به کار بردن دست ها و غیره را تقویت می کند. از سوی دیگر، شرم و شک ، از آگاهی در مورد انتظارات اجتماعی و فشارها ناشی می شود شرم یعنی این احساس که شخص در چشم دیگران خوب جلوه نمی کند هرچقدر کودکان این بحران دوم را به شیوه مثبت تری حل کنند، یعنی کسب خودمختاری آنها در مقابل شرم وشک بیشتر باشد،  آنگاه من نیرومندی را بر مبنای اراده مقدماتی ، در خود به وجود می آورند. اریکسون معتقد بود اراده ، ” عزم شکسته شده برای تمرین آزادی انتخاب ، و همچنین خود مهار کردن است”. اریکسون خود۔ مهار کردن را در تعریف خویش به کار می برد زیرا اعتقاد دارد این امر مهم است که کودکان یاد بگیرند تکانه های خود را کنترل کنند و آنچه را که انجام دادتش نادرست است (یا نباید آن ها را انجام داد) مورد انتقاد قرار دهند، یعنی هنوز کودک است که عهده دار این کنترل است و نه قدرت های بیرونی مرحله سوم : ابتکار در برابر احساس گناه . کودک با حس ابتکار خود طرح هایی را می سازد ، اهدافی را در نظر می گیرد، و برای رسیدن به آ« ها اصرار می ورزد. بحران هنگامی به وجود می آید که کودک متوجه شود بزرگترین طرح ها و محبوب ترین آرزوهایش ، محکوم به شکست هستند. البته این جاه طلبی ها جنبه ادیبی دارد ، یعنی به صورت آرزوی مالک شدن یک والد و رقابت با والد دیگر هستند. کودک متوجه می شود که این آرزوها ، تابوهای عمیق اجتماعی را نقض می کنند و بسیار خطرناک تر از آن هستند که توصیه شود. در نتیجه کودک ، موارد ممنوع اجتماعی را درونی می سازد، یعنی یک من برتر تولیدگر احساس گناه را در خود به وجود می آورد تا این تکانه ها و خیال پردازی های خطرناک را تحت کنترل نگه دارد. بدین ترتیب شکل جدیدی از محدودیت خود به وجود می آید . از آن پس ، برای همیشه همه چیز خواهی و جسارت ساده لوحانه فرد، به وسیله خودنگری و خودکنترلی و خود تنبیهی ، تعدیل می شود.از نظر اریکسون ایجاد من برتر ، یکی از غم انگیز ترین داستان های زندگی را تشکیل می دهد. اما اریکسون به این مسئله کاملا بدبین نیست. او مشاهده کرد که کودکان ۳ تا ۶ ساله ، بیشتر از هر زمان دیگر، آمادگی آموختن سریع و حریصانه را دارند. آنها مشتاقند که روش های چالش انگیزی را بیابند تا از طریق أنها ، جاه طلبی خودشان را به شکل فعالیت های اجتماعی مفید ، دنبال کنند. والدین می توانند از طریق کم کردن قدرت طلبی خویش و اجازه دادن به کودکان برای شرکت کردن مساوی در طرح های جالب ، به این فرایند کمک کنند. بدین طریق ، والدین می توانند به کودکان کمک کنند تا بحران این مرحله را با حس نیرومندی از هدفمندی – ” جرأت روبه رو شدن و دنبال کردن اهداف ارزشمند، بدون اینکه به وسیله احساس گناه و بازداری آسیب ببیند. پشت سر بگذارند.

مرحله چهارم : سازندگی در برابر حقارت. در این مرحله کودکان در اکثر نقاط جهان ، آموزش رسمی را آغاز می کنند و اندک اندک مهارت ها و تکالیف آموزشی و اجتماعی ویژه ای را که نهایتا لازمه عضویت آنها در جامعه بزرگسالان است ، فرا می گیرند (احدى جمهری، ۱۳۸۴). در این مرحله کودکان بر مهارتهای اجتماعی و شناختی مهمی چیرگی به دست می آورند. کودکان امیدها و آرزوهای گذشته خود را که اغلب در خانواده ، تظاهر پیدا می کرد، فراموش می کنند و مشتاقانه می کوشند تا مهارت ها و ابزارهای فرهنگی مفید و وسیع تری را بیاموزند. در جوامع بدوی ، کودکان می آموزند تا شکار کنند، غذا بیابند و ابزار بسازد. در این فرهنگ ها یادگیری اغلب جنبه غیررسمی دارد و بیشتر به کمک کودکان بزرگتر انجام می گیرد، در جوامع فناورانه جنی مقتن جامعه ما، کودکان به مدرسه می رود، یعنی به جایی که از آن ها می خواهند تا در مهارت هایی که جنبه ذهنی بیشتری دارند، مانند خواندن، نوشتن و ریاضیات تسلط یابند. در هر دو مورد، کودکان انجام امور معنادار را می آموزند و نیروهای من ، از قبیل ” توجه مداوم و تلاش همراه با پشتکار ” را رشد می دهند. آنها همچنین ، کار کردن و بازی کردن با همسالان را یاد می گیرند خطر این مرحله احساس فزاینده ای از حقارت و بی کفایتی است. اکثرما احتمالا می توانیم ناراحتی های ناشی از شکست خود را در امور درسی با زمین بازی ، به خاطر آوریم. احساس حقارت عمیق ممکن است ریشه های مختلفی داشته باشند. گاهی اوقات، کودکان در این مرحله، به این دلیل مشکل دارد که تعارضات مراحل قبلی را به طور موفقیت آمیزی حل نکرده اند. برای مثال ، یک دختر بچه ممکن است در مرحله دوم بیشتر شک را در خود بپروراند تا خودمختاری زا و بدین طریق ، هنگامی که سعی می کند تا بر مهارتهای جدید تسلط یابد، از خونش نامطمئن است. در زمانی دیگر، نگرش های مدرسه و جامعه ممکن است از رشد حس سازندگی جلوگیری به عمل آورند. برای مثال ، یک پسر بچه آمریکایی سیاه پوست ممکن است بیاموزد که به رنگ پوستش بیش از آرزو و خواست او برای آموختن ، بها داده می شد، این مسئله شایع است که اغلب ، مدارس در کشف و تشویق استعداد های ویژه افراد ، موفق نیستند. از سوی دیگر، معلمان خوب ، که اغلب همان کسانی هستند که اعتماد به نفس خوبی دارند و از طرف جامعه مورد احترام هستند می توانند در این هنگام به کودکان کمک کنند. اریکسون اظهار می دارد که بارها در زندگی خود افراد باهوش و استعدادی را مشاهده کرده که یک معلم توانسته است آتش استعداد نهفته ای را در وجود آن ها شعله ور سازد. در هر صورت ، حل موفقیت آمیز بحران در این مرحله ، به قدرتی در من منجر می شود که اریکسون آن را شایستگی نامیده و آن عبارت است از توانایی استفاده آزادانه از هوش و مهارت در انجام امور ، بدون آنکه احساس حقارت مفرط ، فرد را دچار آسیب کند.

مرحله پنجم : هویت من در برابر گم گشتگی نقش . اریکسون اعتقاد داشت نخستین تکلیف نوجوان ، ایجاد حس جدیدی از هویت من است ؛ یعنی احساس اینکه چه کسی است و جایگاه او به عنوان یک فرد در نظام اجتماعی کجاست . فوران سایق های غریزی، به یقین، در مشکلات هویتی نوجوان ، نقش دارد . نوجوان به طور ناگهانی احساس می کند که گویا تکانه هایش خود اراده مستقلی دارند و دیگر بخشی از او نیستند. علاوه بر این رشد سریع جسمانی در مرحله بلوغ ، حسی از گم گشتگی را به وجود می آورد. افراد جوان چنان به سرعت رشد می کنند و از لحاظ مختلف تغییر می یابند که به زحمت خودشان را می شناسند. شاید به همین دلیل است که نوجوانان ، زمان زیادی را به نگریستن خود در جلوی آینه صرف می کنند و به ظاهر خودشان به بیش از اندازه توجه نشان می دهند اما مشکلات هویتی و به همان اندازه ، جنبه اجتماعی نیز دارند ، رشد جسمانی یا تکانه های جنسی به خودی خود برای فرد جوان ، مشکل ساز نیستند بلکه در او این فکر هم وجود دارد که ممکن است او به چشم دیگران خوب جلوه نکند با انتظارات دیگران را برآورده سازد. حتی خیلی بیشتر از این افراد جوان نگران جایگاه آینده خود در جامعه بزرگتر هستند. نوجوانان با افزایش سریع نیرو های ذهنی شان ، به واسطه آن همه امکان گزینش راه های مختلف ، احساس می کنند تحت فشار قرار دارند چون نوجوانان در مورد اینکه چه کسی هستند، از خود اطمینان ندارند ، بنابراین مضطربانه به همانندسازی با گروه ها گرایش پیدا می کنند. در مورد شکل گیری هویت ، موضوع حائز اهمیت این است که متوجه باشیم که فرایند هویت یابی ، در تمام دوره زندگی ادامه دارد و این امر تا حدودی از طریق همانندسازی شکل می گیرد اگر چه لزوما ممکن است از این مسئله آگاهی نداشته باشیم ، اما همه ما معمولا با کسانی که برایمان جاذبه دارند، همانندسازی می کنیم و بنابر این شبیه آنها می شویم . پدی ترتیب و باید گفت هویت هر شخص ، تا حدی ترکیبی از همانندسازی نسبی و گوناگون است . ما همچنین حس هویت را از طریق انجام کارهای خود کسب می کنیم. توانایی ایستادن ، راه رفتن و دویدن ، بازی کردن ، نقاشی کردن ، خواندن و نوشتن ، همگی در ساختن حس هویت ما سهم دارند. اگر چه شکل گیری هویت فرایندی مداوم در تمام طول زندگی است ، اما مسئله هویت بابی یکی از بحران های دوره نوجوانی محسوب می شود. در دوره نوجوانی ، تغییرات درونی زیادی در نوجوان رخ می دهد و بسیاری از تعهدات آینده ، برای او مطرح می شوند. در این زمان، به نظر می رسد که هویت پیشین برای تمامی انتخاب ها و تصمیماتی که فرد باید اتخذ کند، تکافی است تکلیف اساسی نوجوان ، یافتن شیوه هایی از زندگی است که بتواند تعهدات پایداری را برای او به وجود آورد تلاش این مرحله ، به من جدیدی منجر می شود که سرشار از قدرت ، وفاداری ، و تعهدات است و به گونه ای آزادانه ، می تواند ثبات قدم خود را نشان دهد (کرین ترجمه خوی نژاد و رجایی ،۱۳۸۹). میزان صمیمیت با نزدیکی نوجوان به فرد مورد علاقه ، با افراد بزرگسالی که به بلوغ اجتماعی رسیده اند و تفاوت دارد صمیمیت در بزرگسالان شامل احساس تعه، مصالحه و گذشت است ، در حالی که در نوجوانان این احساس نوعی تلاش در جهت هویت یابی است (احدى جمهری، ۱۳۸۴).

مرحله ششم: صمیمیت در برابر انزوا . نوجوان به نحو بارزی متوجه خویشتن است نوجوانان درگیر این موضوع هستند که کیستند ، در چشم دیگران چگونه به نظر می رسند و چه چیزی می خواهند بشوند. آنها از نظر جنسی مجذوب دیگران ، وحتى عاشق می شود ، اما این گونه دلبستگی ها بیشتر از آن که واقعی باشند، کوششی برای تعریف خویشتن هستند. بنابراین نوجوان به قدری با این مسئله که ” من کیستم ” مشغول است که نمی تواند از عهده تکلیف دوره جوانی ، یعنی دستیابی به صمیمیت برآید. صمیمیت واقعی تنها هنگامی ممکن است که قبل از آن نوعی احساس هویت تثبیت شده وجود داشته باشد. تنها شخصی که نسبت به هویت خویش مطمئن شده قادر است در یک رابطه دوجانبه واقعی ، همه چیز خود را به طرف مقابل واگذارد به همان میزان که فرد در رسیدن به یک رابطه دوجانبه شکست می خورد، به قطب مخالف آن ، یعنی انزوا دچار خواهد شد. اریکسون در بحث خود درباره صمیمیت ، با حرارت از تجربه ارگاسم یا اوج لذت جنسی صحبت می کرد ارگاسم تجربه ای عالی از تنظیم دوجانبه است که تمامی تلخی ها و تفاوت های بین دو فرد را از بین می برد. اما او اضافه می کند که ” مدینه فاصله رفتار جنسی ” مطلقا به معنای رابطه جنسی صرف نیست، صمیمیت واقعی به این معنا است که در نفر مایل به تشریک مساعی و تنظیم دو جانبه تمامی جنبه های مهم زندگی خویش باشند همانند مراحل دیگر ، هیچ کس فقط قطب مثبت این مرحله را در خویش رشد نمی دهد. تمامی زوج ها به طور کامل صمیمیت را تجربه نمی کنند. از آنجا که افراد با یکدیگر تفاوت دارد (چه از نظر جنسی و چه از جنبه های دیگر )، مخالفت بین زمین ، تا حدودی اجتناب ناپذیر است و این امر به انزوای دوره ای ، منجر می شود با این حال ، ایده آل این است که صمیمیت نیرومندتر شود و در چنین حالتی ، جوانان من نیرومندی را که سرشار از عشق بالغ است ، در خود رشد می دهند و ” این دلبستگی متقابل ، پیوسته از اختلافات بین أنها می کاهد “.

مرحله هفتم : زایندگی در برابر جذب خود شدن و رکود . هنگامی که بین دو نفر صمیمیت برقرار شد و علایق آنها به فراسوی مسائل دونفره گسترش پیدا می کند و آنها علاقه مند می شوند که نسل بعدی را پرورش دهند، زایندگی اصطلاح گسترده ای است که فقط به صاحب فرزند شدن محدود نمی شود، بلکه شامل تولید عقاید و طرح هایی در جریان کار نیز می شود . اما اریکسون اساسا بر مسئله بچه دار شدن تاکید می کرد. البته صرف بچه داشتن ، زایندگی را تضمین نمی کند. والدین باید کاری فراتر از تولید بچه انجام دهند، آنها باید از فرزندان خود مراقبت و آنان را راهنمایی کنند. این مسئله به این معنا است که والدین باید از نیازهای خود چشم پوشی کنند. آنها باید بر وسوسه های توجه بیش از حد به خویشتن ، که به رکوردی غیر مولد منجر می شود ، چیره شوند. هر اندازه که آنها بر این تضاد چیرگی پابند، به همان میزان قادر خواهند بود توانایی خود را برای مراقبت از نسل آینده گسترش دهند.

مشخصات
  • جنسیت زن
  • وابسته به کلینیک
  • تجارب / مهارت ها
  • دانشگاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت
  • رشته تحصیلی روانشناسی
  • گواهینامه ها
  • پست های مدیریتی
  • مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد
  • کلمات کلیدی اعظم السادات میرزایی روانشناس، اعظم السادات میرزایی مشاور، اعظم السادات میرزایی روان درمانگر، اعظم السادات میرزایی روانپزشک، اعظم السادات میرزایی متخصص اعصاب و روان، اعظم السادات میرزایی روانسنج
تخصص ها
  • روان‌شناسی بالینی
تصویر
اعظم السادات میرزایی
روانشناس بالینی و فردی
(4)

E-Teb.com © Copyright 2016 روانشناس یا روانپزشک. تمامی حقوق محفوظ است.

دکتر - مشاوره خانواده - پزشک - مشاوره آنلاین - شماره دکتر