منو
X

تصویر
الهام توکلی طرقی
مشاور کودک
(4)
ویدیوی آموزشی روانشناسی
آپلود شده کاربران
آمار این متخصص
(4) رای
80%

دقت

0%

مفید بودن

80%

دانش و مهارت

100%

رفتار بالینی

0%

وقت شناسی

40%

هزینه اقتصادی

توضیحات پروفایل
  

الهام توکلی طرقی هستم، فارغ التحصیل روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه علامه طباطبائی در سال ۱۳۹۱، پایان نامه ی اینجانب تحت عنوان “تاثیر جلوه های چهره ای هیجان های بنیادی بر تشخیص هیجان های بنیادی در کودکان در خود مانده با کارکرد بالا” می باشد که در ادامه بخشی از آن را مطالعه می کنید:

دانشگاه علام طباطبایی

دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی

پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی

عنوان:

تاثیر جلوه های چهره ای هیجان های بنیادی بر تشخیص هیجان های بنیادی در کودکان در خود مانده با کارکرد بالا

استاد راهنما:

دکتر زانت هاشمی اذر

استاد مشاور:

دکتر غلامرضا صرامی

پژوهشگر:

الهام توکلی طرقی

۱۳۹۱

فهرست مطالب

عنوان

فصل اول: چارچوب پژوهش

بیان مساله

ضرورت و اهمیت موضوع

هدف تحقیق

سوال تحقیق

تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی پژوهش

متغیرها

فصل دوم: پیشینه پژوهش

هیجان های بنیادی

مناطق مغزی درگیر در هیجان ها

هیجان و در خود ماندگی

آموزش هیجان ها

فصل سوم: روش پژوهش

مقدمه

روش پژوهش

جامعه آماری

نمونه، روش نمونه گیری و تعداد شرکت کنندگان

ابزار پژوهش

روش اجرا

روش تجزیه و تحلیل داده ها

فصل چههارم: تجریه و تحلیل داده ها

مقدمه

تجزیه و تحلیل داده ها

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

مقدمه

تبیین

محدودیت ها

پیشنهاد ها

فهرست منابع

پیوست

چکیده

پژوهش حاضر به منظور بررسی تاثیر آموزش جلوه های چهره ای هیجان های بنیادی بر تشخیص هیجان های بنیادی در کودکان در خود مانده با کارکرد بالا صورت گرفته است. در این پژوهش از روش شبه آزمایشی و طرح پیش آزمون و پس آزمون با یک گروه بهره گرفته شده است. جامعه مورد پژوهش شامل کلیه کودکان درخودمانده ۵ تا ۸ ساله با کار کرد بالای شهر تهران بود که پنج تن از آنها با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و بر اساس ملاکهای تشخیصی چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انتخاب ششد. آموزش جلوه های چهره ای ۳ روز در هفته و به مدت ۱۲ جلسه ۲۰ دقیقه ای برای هر کودک انجام شد. برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی شامل نمودار ها و جداول استفاده گردید. نتایج حاصل از مقایسه عملکرد شرکت کنندگان در پیش آزمون و آزمون پایانی حاکی از بهبود عملکرد آنان در شناسایی هیجان های بنیادی بود چنان که در آزمون پایانی تعداد پاسخ های صحیح شرکت کنندگان در بیشتر موارد به حداکثر رسید. أموزش ها توانستند دقت شرکت کنندگان را در شناسایی هیجان ها به ویژه هیجان های شادی، غم و خشم افزایش دهند اما چنین به نظر می رسد که این افزایش دقت پیرامون هیجان های تفرت و ترس مانند سایر هیجان ها روی نداده است. بنابراین با توجه به اثر بخشی نسبی آموزش، پیشنهاد می شود که آموزش مرجان ها به عنوان بخشی از برنامه کار با کودکان در خود مانده در آید.

کلید واژه ها: درخود ماندگی، هیجان های بنیادی، آموزش جلوه های چهره ای.

مقدمه :

همه ما خواهان یک زندگی موفق برای خود و کوتکانمان هستیم ولی این هدف کلی چگونه تحقق می پاید؟ فلاسفه روانشناسان، معلمان و پیشوایان مذهبی هریک به طریقی به این سوال پاسخ داده اند که تمامی این پاسخ ها در یک مولفه دارای اشتراکند و آن هیجان ها و اهمیت آنها در زندگی انسان هاست (کسول ،۲۰۰۹). هیجان ها پدیده هایی چند وجهی و پاسخ های زیستی هستند که واکنش های فیزیولوژیکی بدن را برای سازگاری هرچه بیشتر آماده می کنند ( ریو، ۲۰۰۹).مطالعه در مورد هیجان ها تاریخچه طولانی دارد چنان که داروین هیجان ها و جلوه های ویژه آن ها را ابزاری برای رساندن اطلاعات درونی اشخاص به یکدیگر می داند و معتق است که جلوه های چهره ای برای سازگاری و تغیر رفتارهای دیگران به کار رفته اند و چون ارزش بقا داشته اند، حفظ شده اند ( ورتمن و همکاران، ۱۹۹۹) جهان شمول بودن برخی از جلوه های چهره ای تاییدی است بر نظریه ی داروین مبنی بر اهمیت تکاملی این جلوه های چهره ای. اگر چه به اعتقاد اکمن (۱۹۹۲) هیجان ها همواره با جلوه های هیجانی همراه نیستند. از زمان انتشار کتاب معروف داروین (۱۸۷۲) تحت عنوان تجلی هیجان ها در انسان ها و حیوان ها، روانشناسان هیجان را کارکرد بسیار مهمی دانستنه اند که برای جانداران ارزش حیاتی دارند. داروین جلوه های چهره ای معینی را دارای اسیاس زیستی معرفی کرد و مدعی جهان شمول بودن شناسایی آنها شد، مفهوم جلوه های چهره ای در ۱۴۰ سال اخیر نیز تغییری نکرده است. جلوه های چهره ای آنچنان از نظر اجتماعی و زیست شناختی دارای اهمیتند که سیستم های عصبی خاصی بر ایشان در نظر گرفته شده است تا بتوانند به سرعت شناسایی شوند ( رولز ، ۲۰۰۰). برخی مطالعات در دو دهه اخیر روی چگونگی شناسایی جلوه های چهره ای متمرکز شده اند (مثل آدولفس و همکاران، ۲۰۰۲). تکنیک های مختلف رفتاری، عصب شناختی، تصویر برداری عصبی و الکتروفیزیولوژیکی روی کودکان و بزرگسالان برای فهم چرایی نقایص برخی اختلالات نظیر در خود ماندگی، اسکیزوفرنی و عمده در شناسایی جلوه های چیره ای به کار رفته اند. اکثر این مطالعات تصاویر جلوه های چهره ای در مورد استفاده قرار داده اند ( پالرمو و کالترت : ۲۰۰۴).جلوه های هیجانی یکی از مباحث عمده ی رفتار غیر کلامی بوده که خود بخش با اهمیتی از تعاملات اجتماعی و روان شناسی اجتماعی است. جلوه های چهره ای یکی از مهمترین کانال های اطلاعات غیر کلامی در روابط بین فردی است ( باکو ۱۹۸۸ اکمن و همکاران، ۱۹۸۲ ایزارد، ۱۹۹۰ فرید لاند، ۱۹۹۴). زمانی که سایر منابع اطلاعاتی مبهم و محدودند، جلوه های چهره ای نقش مهمی ایفا می کنند (فریدجا ، ۱۹۹۵). مطمئن ترین نشانه ها برای ترک هیجان ها جلوه های چهره ای هستند که شواهد میان فرهنگی نشان می دهند افراد سراسر دنیا تصاویر جلوه های صورت را به شکل مشابهی به هیجان ها ربط می دادند ( اکمن و فریزران، ۱۹۷۲). جلوه های چهره که با هر هیجان همراهند به وضوح سایرین را از حالت هیجانی فرد آگاه می کنند. جلوه های هیجانی پیام های نیرومند و غیر کلامی هستند که احساسات ما را به دیگران انتقال می دهند ( ایزارد، ۱۹۸۹). این جلوه ها می توانند بر نحوه تعامل افراد تاثیر بگذارند. رفتار کلامی تنها بخش کوچکی از ارتباطات بین فردی را تشکیل می دهد و بخش عمده ارتباطات را مبادله علایم غیر کلامی از جمله جلوه های چهره ای در بر می گیرد که قابلیت دریافت و ارسال آنها برای زندگی اجتماعی موفق امری اساسی است. به اعتقاد رگال این توانایی نیز مثل سایر مهارتها، آموختنی است ( اسفند زاد، ۱۳۸۰). فهم هیجان ها مولفه ای کلیدی تر تعاملات اجتماعی است زیرا افراد را قادر می سازد که مقاصد دیگران را دانسته و به گونه صحیحی با آنان برخورد نمایند. شناخت دقیق جلوه های هیجانی به افراد کمک می کند تا تصمیم بگیرند که از چه راهبردهانی بر تعاملات بین فردی استفاده نمایند ( ایزارد و همکاران، ۲۰۰۱). در میان موجودات انسانی، جلوه های چهره ای، شیوه ی اولیه ی ارتباط هیجانی هستند. هیچ یک از انواع، چنین دامنه وسیعی از جلوه های چهره ای را که انسان ها دارند، ندارند. داروین (۱۸۷۲) این واقعیت را با اجتماعی تر بودن انسان در مقایسه با دیگر انواع مرتبط می داند. علی رغم دلایل ذکر شده توسط داروین، روانشناسان از دیر باز به آموختنی بودن جلوه های چهره ای معتقد بودند و دلیل آن را وجود برخی از تفاوت های فرهنگی ذکر می کردند. این اختلاف ها موجب شکل گیری دو نظریه وجود هیجان های زیستی ( که جلوه های مشابه در همه دنیا و میان همه انواع دارند و هیجان های شناختی ( که در فرهنگ های گوناگون جلوه های متفاوتی دارند) گردید ( ربو، ۲۰۰۹).هیجان های بنیادی که به اعتقاد داروین هیجان های مشابه میان انسان ها و سایر انواع هستند، توسط هشت عضله ی صورتی تولید می گردند: سه عضله در قسمت بالای صورت، دو عضله در قسمت میانی و سه عضله در قسمت پاین صورت (ریو، ۲۰۰۹). اکمن (۱۹۹۴) خاطر نشان می سازد که ملاک های هیجان های بنیادی این است که قطری هستند، در شرایط یکسانی به وجود می آیند، به صورت منحصر به فردی توسط جلوه های هیجانی همگانی ابراز می شوند و پاسخ فیزیولوژیکی متمایز و قابل پیش بینی را فراخوانی می کنند.اختلالات متنوعی وجود دارند که دارای دشواری هایی در زمینه هیجان ها هستند که این دشواری ها به مشکلات زیادی در تعاملات اجتماعی می انجامد. یکی از این اختلالات، اختلالات طیف اوتیسم است. افراد دارای این اختلال دارای دشواری هایی در تعاملات اجتماعی غیر کلامی از جمله تماس چشمی و شناخت جلوه های چهره ای هیجان ها هستند ( ایپن ، ۲۰۱۱). به همین منظور، مطالعه حاضر به آموزش این مهارت به این گروه از کودکان اختصاص یافته است بیان مساله از لحظه ی تولد، نوزادان با یک تمایل ذاتی به چهره ها به تنها می آیند (تاناکا و همکاران، ۲۰۰۳). ادراک جلوه های هیجانی به سرعت در دو سال اول زندگی رشد می کند ( دی هان و تلسون ،۱۹۹۷). در میانه ی سال اول و دوم زندگی، شناخت و تمیز جلوه های هیجانی به سرعت بهبود می یابد ( راسل و وایدن ،۲۰۰۲ باتی و تیلور ،۲۰۰۶) کودکان زیر دو سال، به درستی تصاویر هیجانی را نام گذاری می کنند و این امر بالاتر از میزان تصادفی است ( راسل و و ایدن، ۲۰۰۲). در شناسایی جلوه های هیجانی، کودکان سنین پایین بیشترین نفت را در شناسایی شادی و غم و ضعیف ترین عملکرد را در شناسایی نشعر و تعجب دارند ( مک دونالد و کرک پاتریک ،۱۹۹۶). با وجود توان کودکان کم سن و سال در شناسایی جلوه های هیجانی، این توان همچنان از بزرگسالان کمتر است و این امر احتمالا به این دلیل است که ساختار های مغزی درگیر در شناسایی و تمیز هیجان ها تا دوره ی نوجوانی به رشد خود ادامه می دهند (باتی و تیلور، ۲۰۰۶)، برخی مطالعات مدعی اند که توانایی فهم حالات هیجانی در حدود ۱۱-۱۰ سالگی به سطح بزرگسالان می رسد ( تانکس و همکاران، ۲۰۰۷)، در سطح عصب شناختی، مناطق مغزی متمایزی اطلاعات و جلوه های هیجانی صورت راک گذاری و شناسایی می کنند. دلیل اهمیت این جلوه های هیجانی چیست که برای آنها مدار های عصبی در نظر گرفته شده است؟ عورت ایک کنال ارتیای مهم بین قرنی احساسات و افکار میان افراد هستند. ما مدعی هستیم که اون توانایی فهم و پاسخگویی به سرنخ های چهره، یک مهارت بنیادی است که افراد باید آن را به منظور حضور در محیط اجتماعی خود کسب کنند ( تاناکا و همکاران، ۲۰۰۳) .فهم هیجان ها نیازمند یک فرایند چند حسی است ( کلو چارو و سامز ،۲۰۰۴). هیجان ها و احساسات دیگران را می توان از گفتار و صدا و نیز حالات بدنی و صورتشان دریافت نوزادان می توانند پیش از تولد این صداها را شناسایی کنند ( اسمیت و همکاران، ۲۰۰۷). برای ایشان، جلوه های چهره ای نیز منبع مهم دیگری برای شناسانی حالات چهره ای دیگران است ( ملتزوف و مور ۱۹۷۷: وودهد و همکاران، ۱۹۹۵). توانایی فهم حالات هیجانی دیگران با افزایش سن بهبود یافته و در حدود ۱۰ تا ۱۱ سالگی به سطح بزرگسالان می رسد ( تانکس و همکاران، ۲۰۰۷). این توانایی نیازمند تقسیم توجه و تمرکز روی اطلاعات مرتبط است. بیشتر این فرایند به صورت ناخود آگاه صورت می گیرد ( کاسیکو و همکاران، ۲۰۰۹). برخی پژوهش ها فکر می کنند که کودکان جلوه های چهره ای را از برخی ویژگی های خاص شناسایی می کنند (کری و دیاموند، ۱۹۸۰). اما پژوهش های جدید تر معتقدند که کودکان نیز همانند بزرگسالان کل صورت را ادراک می کنند ( پلیکانو و رادس ،۲۰۰۳؛ تاناکا و همکاران، ۱۹۹۸). تماس چشمی برای نوزادان در تعامل عواطف دارای اهمیت است ( استرن ، ۱۹۸۵). ناحیه چشم ها در صورت یکی از منابع اطلاعاتی علی در میان انواع گوناگون اطلاعات بیداری است ( کوپر، ۲۰۰۶). میل به در نظر گری منطقه چشم ها به سرعت در اوایل زندگی رشد می کند ( کوپر، ۲۰۰۶). ماورر و باررا (۱۹۸۱) نگاه نوزادان به چهره ها را ضبط کردند. آنان در باشند که نوزادان بیشترین زمان را صرف نگریستن به چشم ها می کردند تا سایر نواحی صورت. زمانی که چشم ها روی شما دوخته می شوند، به شما این مطلب را می رسانند که در مرکز توجه قرار دارید. این نشانه بسته به محمد و سایر علایمی که فرستاده و دریافت می شوند، می تواند مثبت یا منفی باشد. فارغ از محیط، مرکز نگاه ها قرار داشتن موجب می شود که ما اصلاحاتی در رفتار مان صورت دهیم ( کوپر، ۲۰۰۶).نیکولز و چامپنس (۱۹۷۱) مدعی شدند که تماس چشمی موجب افزایش پاسخ گالوانیکی پوست و برانگیختگی هیجانی می شود. در ثانی، توان پیگیری نگاه ها برای افرادی که دارای این مهارت هستند، حکم یک مکانیزم سازشی را دارد (امری ۲۰۰۰). سوم اینکه ثوان کد گذاری نشانه های دریافتی از چشم ها پایه سیستم دهن خوانی است ( باران کو هن ۱۹۹۵)، این توانایی به پیش بینی رفتارهای سایر افراد کمک می کند ( کوپر، ۲۰۰۴). تاثیر منطقه چنیم در تشخیص حالات ذهنی از کل صورت و دهان بیشتر است ( باران کوهن و همکاران، ۱۹۹۷), حالات فیزیولوژیکی روی عملکرد افراد در شناخت هیجان ها موثر است مثلا ریچاردز و همکاران (۲۰۰۷) دریافتند که کودکان مضطرب کمتر قادر به تمیز میان شادی و خشم بودند. نتایج مطالعه بال و همکاران (۲۰۱۰) نیز نشان داد که کودکان در خود مانده در شناسایی خشم بیشترین مشکل را داشتند و در شناسایی آن بسیار آهسته تر از کودکان عادی عمل می کرتند. آدامز و کلک (۲۰۰۳) دریافتند که نگاه خیره ادراک خشم و شانی را تسهیل می کند در حالی که عدم وجود نگاه خیره موجب ادراک ترس و غم می شود. آزمون های مختلف ثابت کردند که یک کانال ارتباطی غیر کلامی که باران کو من آن را “زیان چشم ها نامیده، وجود دارد. افراد در خود مانده در نمی باشد که جلوه های هیجانی و زبان غیر کلامی یک شکل قدرتمند از ارتباطات اجتماعی است و فقط می توانند جلوه های چهره ای را به شکل یک کت بیاموزت ( دنیس و همکاران، ۲۰۰۰). این طور به نظر می رسد که ما بسیار به این زبان غیر کلامی وابسته ایم در حالی که افراد برخود مانند در آن مشکل دارند. یک راه دستیابی به این زبان، توجه مشترک است که افراد عادی با استفاده از آن به این توانایی تست می یابند اما افراد بر خود مانده و اسپرگر از راهبردهای متفاوتی استفاده می کنند ( باران کوهن و همکاران، ۱۹۹۷). این یافته ها پیشنهاد می کنند که کودکان در خود مانده مسیر ارتباط ویژه خود را دارند که باید به عنوان یک کانال ارتباطی به آن توجه شود. آن میسور بدین طریق است که کودکان در خود مانده کمتر از سایر کودکان به کل صورت برای شناسایی هیجان ها حساس اند. این یافته ها با بافته های ( اوریوردان و پلیستد، ۲۰۰۱؛ پلیستد و همکاران، ۲۰۰۳ توماس گروس ۲۰۰۵ هاشمی، توکلی و شفیعی فر، زیر چاپ) هماهنگ است. این یافته از این جهت دارای اهمیت است که مسیر آموزش هیجانی بعنی جلب توجه کودک به تمامی صورت برای شناسایی هیجان ها را به ما یاد آور می شود.افراد درخود مائده نقایصی در فرایندهای مرتبط با همدلی مثل هیجان ها نشان می دهند ( مکینتاش و همکاران، ۲۰۰۶ مودی و مکینتاش، ۲۰۰۶ اوبرمن و همکاران، ۲۰۰۸ استل و همکاران، ۲۰۰۸). کودکانی که عملکرد ضعیفی در تکالیف شناسایی هیجان ها دارند، در سایر مقیاس های اجتماعی نیز ضعیف عمل می کنند (فین و همکاران، ۱۹۹۲) و سازگاری بلند مدت ضعیف تری نیز دارند ( اوزونوف و میلر و ۱۹۹۵). عدم پیوسنگی در بافته های مربوط به هیجان ها می تواند به دلیل شدت متفاوت سرنخ ها و محرک های هیجانی در بررسی های مختلف باشد ( کلین و همکاران،۲۰۰۲)در مطالعات پیرامون شناسایی هیجان های اصلی، شواهدی وجود دارند که نشان می دهند افراد برخود مانده نقایص عمده ای در شناخت هیجان های منفی دارند. برای مثال مطالعاتی نشان از دشواری شناسایی ترس ( هوارد و همکاران ۲۰۰۰؛ پل فری و همکاران، ۲۰۰۲)، خشم (گلیا و بروسگل ، ۱۹۸۸)، خشم و تنفر ( الیس و لیفهد ، ۱۹۹۶) و غم، ترس و خشم ( تیونیس و دی گلدر ۲۰۰۱) در این افراد دارد. این امر می تواند از نابهنجاری های مغزی ناشی شود زیرا شناخت ترس و خشم کودکان در خود ماقده مشایه افراد با آسیب مغزی آمیگدال است ( باران کوهن و همکاران، ۲۰۰۰ پل فری و همکاران، ۲۰۰۲ بوچانان و همکاران، ۲۰۰۴؛ هووارد و همکاران، ۲۰۰۰). همچنین شاید این امر به این دلیل باشد که این افراد تثبیت کمتری در ناحیه چشم ها دارند (کلین و همکاران، ۱۲۰۰۲ جوزف و تاناکارا ۲۰۰۳) و این در حالی است که این ناحیه سرنخ های زیادی در مورد جلوه های هیجانی به ویژه هیجان های منفی در اختیار ما قرار می دهد ( کلین و همکاران، ۲۰۰۲) زیرا هیجان های منفی بیشتر از قسمتهای بالایی صورت و هیجان های مثبت به ویژه شادی ( هاناوالت ۱۹۹۴۰) و تعجب ( وندرگیست و همکاران، ۲۰۰۲) بیشتر از قسمت دهان قابل شناسایی الد ( دیمبرگ و پترسون، ۲۰۰۰).این فرضیات یعنی توجه گروه درخود مانده به نواحی خاصی در صورت تحت عنوان دو فضیه ضیعف انسجام مرکزی(WCC) و کارکرد ادراکی گسترش یافته (EPF) ( موترون و بوراک ، ۲۰۰۱ موترون و همکاران، ۲۰۰۶) در ادبیات پژوهشی مطرح می شوند. چشم ها جنبه مهمی از جلوه های چهره ای در تمیز هیجان ها هستند و گروه درخود مانده در شناسایی هیجان ها از این قسمت با دشواری مواجهند ( ایتبر و باتی ،۲۰۰۹ دالتون و همکاران، ۲۰۰۵؛ دنور ۲۰۰۴؛ کلین و همکاران، ۲۰۰۲؛ پل فری و همکاران، ۲۰۰۲) و همچنین از اطلاعاتی که از این ناحیه به دست می آورند استفاده نمی کنند ( برستون و بلیک مور ،۲۰۰۷ اسپزیو و همکاران، ۲۰۰۷). بنابراین کاهش توجه به ناحیه چشم ها و افزایش توجه به دهان در این گروه ( جوزف و تاناکا، ۲۰۰۲ کلین، ۲۰۰۱ کلین و همکاران ۱۲۰۰۲ اسپیر و همکاران، ۲۰۰۷) می تواند علت مشکل ایشان در شناسایی هیجان های منفی باشد بنابراین جلب توجه آنها به کل صورت و به ویژه منطقه چشم ها ممکن است راهگشای این مشکل باشد. از طرفی نیز کلین و همکاران (۲۰۰۲) معتقدند که به جای جلب نظر این گروه به ناحیه چشم ها بهتر است سرنخ های بیشتری در ناحیه تخصصی ایشان یعنی ناحیه دهان به منظور شناخت هیجان ها فراهم شود. حال این سوال مطرح می شود که آیا آموزش جلوه های چهره ای هیجان های بنیادی و جلب نظر این گروه به کل صورت و ناحیه چشم ها می تواند باعث بهبود عملکرد کودکان در خود مانده با کارکرد بالا در شناسایی هیجان های بنیادی گردد؟اهمیت و ضرورت تحقیق ادراک جلوه های هیجانی از اهمیت تکاملی برخوردار است و به أنمی قدرت تصمیم گیری سریع در موقعیت های مبهم زندگی ( هارناد، ۱۱۹۸۷ کاسمیدس و توبی ،۲۰۰۰) و اتخاذ راهبردهای مناسب در تعاملات درون فردی ( ایزارد و همکاران، ۲۰۰۱) را می دهد. تعاملات بین فردی عامل اصلی رشد کودک در این حوزه است ( فلاول و همکاران، ۲۰۰۲ کارپندیل و لویس ،۲۰۰۶). بنابر این نقص در تشخیص جلوه های هیجانی، باعث از دست رفتن منبع اطلاعات مهمی در مورد دیگران خواهد شد ( رادرفورد و مکینتاش ۲۰۰۷). اثراک هیجان ها نه تنها برای بزرگسالان بلکه برای کودکان نیز دارای اهمیت است زیرا به آنها این امکان را می دهد که در موقعیت هایی که از رفتار خود اطمینان ندارند، با استفاده از جلوه های هیجانی، رفتار خود را تغییر دهند (سورس و همکاران، ۱۹۸۵).درخودماندگی اختلالی است که غالبا به وسیله وجود نقایص در رفتارها و ارتباطات اجتماعی و عادات و علایق کلیشه ای شناسایی می شود ( داوسون و همکاران، ۲۰۰۵). افراد در خود مانده دشواری هایی در شناسایی، ابراز و نظم دهی هیجان ها دارند ( انجمن روانپزشکی آمریکا، ۱۹۹۴). زمانی که از آنها خواسته می شود احساسات خودشان را شناسایی کنند، یک فرد در خود مانده اغلب نمی داند که در حال تجربه چه هیجانی است ( پاکستون و ایستی، ۲۰۰۷). نقایص در این ابعاد هیجان منجر به نقایص اجتماعی می شود که اثرات منفی روی بسیاری از حوزه های زندگی مثل تحصیلات، شغل و روابط خانوادگی دارد ( پاکستون و ایستی، ۲۰۰۷). کودکان در خود مانده به طور جالب توجهی در درک حالات ذهنی دیگران با دشواری مواجهند ( باران کوهن، ۱۹۹۰؛ ۱۹۹۳؛ ۱۹۹۵؛ باران کوهن و همکاران، ۱۹۸۵). نقایص اجتماعی و شناختی کودکان در خود مانده شامل دشواری هایی در ابراز ( لاولند و همکاران، ۱۹۹۴) و فهم هیجان (هابسون .۱۹۸۹) است ( بگیر و همکاران، ۲۰۰۶؛ کلانی و همکاران، ۱۹۹۹؛ تیونیس و دی گلدر، ۲۰۰۱ آشوین و همکاران، ۲۰۰۵؛ درولی و همکاران، ۲۰۰۴ باران کوهن و همکاران، ۲۰۰۰ کیکوچی و گوگا ،۲۰۰۱ ؛ اکریچکی و همکاران، ۲۰۰۰؛ گروس ، ۲۰۰۴؛ پل فری و همکاران، ۲۰۰۲؛ ۲۰۰۵). تنها تعداد انگشت شماری پژوهش وجود دارند که موفق به بافتن نقایص این کودکان در شناخت جلوه های چهره ای نشدند ( کستلی، ۱۲۰۰۵ رایت و همکاران، ۱۲۰۰۸ وندرگیست و همکاران، ۲۰۰۲ ونشرگیست و همکاران، ۲۰۰۲) که به نظر می رسد این امر به دلیل نقایص نکالیف بکار برده شده باشد ( هارمس و همکاران، ۲۰۱۰) .با وجود این که تفاوت قابل ملاحظه ای از نظر شفت نشانه ها بین افراد در خود مانده وجود دارد، تمامی آنها دشواری هایی در تعامل اجتماعی مثل استفاده از تماس چشمی، تعاملات دوطرفه و پاسخ گویی به سرنخ های اجتماعی دیگران دارند ( داوسون و همکاران، ۲۰۰۵). بسیاری از نقایص اولیه در درخود ماندگی مثل تماس چشمی، توجه مشترک، پاسخ گویی به هیجان ها و ،،، نیازمند اطلاعاتی هستند که از طریق چهره به دست می آیند و جلوه های چهره ای گویای حالات ذهنی هستند و این گویایی در ناحیه چشم ها بیشتر از ناحیه دهان است ( باران کوهن و همکاران، ۱۹۹۷). بدین ترتیب ما بر این باوریم که نقایص پردازش چهره در درخود مانده ها ممکن است ریشه در بد عملکردی سیستم های مغزی زیر بنایی شناخت اجتماعی داشته باشد. سیستم های عصبی که میانجی پردازش چهره هستند در زندگی خیلی زود فعل می شوند بنابر این نقایص در پردازش چهره ممکن است یکی از میانجی های اولیه نابهنجاری رشد مغزی در برخود ماندگی باشد ( داوسون و همکاران، ۲۰۰۵)پژوهش ها حاکی از آن اند که مناطق مغزی درگیر در شناسایی هیجان ها در افراد پرخود مانده فعالیت کمی زمان مواجهه با محرک هیجانی نشان می دهند ( هیویل و همکاران، ۲۰۰۳؛ شولتز و همکاران، ۲۰۰۰). از دیگر فرضیات در مورد عملکرد متفاوت و ناقص این گروه در تکالیف هیجانی فرضیه بد عملکردی آمیگدال ( آدولف و همکاران، ۲۰۰۱؛ باران کوهن و همکاران، ۲۰۰۰) و فرضیه تخصصی تشدن یک ناحیه مغز در طول دوران رشد برای تشخیص هیجان ها است ( شولتز و همکاران، ۲۰۰۰؛ گرلوتی و همکاران، ۲۰۰۲). هادوین و همکاران ( ۱۹۹۷ / ۱۹۹۶ ) دریافتند که کودکان در خود مانده را می توان تحت آموزش برای فهم هیجان ها قرار داد. تجارب هیجانی ما از اوایل زندگی به دلیل تشابه با دیگران وسیله ای برای ورود به دنیای درونی آنها را در اختیار ما قرار می دهد. با افزایش توان شناختی، توانایی های ما برای پاسخ گویی مناسب به محیط اطراف افزایش می یابد. با توجه به مشکلات شناختی افراد درخود مانده شاید بتوان این مسیر را به عنوان مسیری جایگزین در نظر گرفت ( او آتلی، کلنتر و جنکینز ،۲۰۰۶). نتایج مطالعه ی گلان و باران کوهن (۲۰۰۶) نیز نشان از بهبود تماس چشمی و نگریستن بیشتر شرکت کنندگان به منطقه چشم ها دارد، بنابراین امکان تغییرات مغزی در مناطقی نظیر آمیگدال، شکنج نوکی شکل و کورتکس پیش پیشانی وجود دارد کوشش های گوناگونی در زمینه ی آموزش جلوه های هیجانی به کودکان در خود مانده با استفاده از کامپیوتر ها صورت گرفته است ( بولته و همکاران، ۱۲۰۰۲ هتروئی و تانوس ۲۰۰۴؛ راجندران و میشل ۲۰۰۰ سیلور و اوکس ، ۲۰۰۱ سوتنهام ، ۱۹۹۶) در آموزش هیجان ها، استفاده از کارت پستال های هیجانی ( هیر و همکاران،۲۰۰۰) و فرهنگ نامه های هیجانی که شامل تصاویر هیجان ها هستند می تواند مفید واقع شود. آتوود (۲۰۰۳) پیشنهاد می کند که این آموزش ها با هیجان های ساده و مشیت متل شادی آغاز گردد.اهمیت زبان غیر کلامی و سواد هیجانی در زندگی آتی و روند اجتماعی شدن کودک ما را بر آن داشت که آموزش جلوه های چهره ای هیجان های بنیادی در کودکان در خود مانده را که یکی از پیش نیاز های مهم موفقیت در زندگی اجتماعی است، مورد بررسی و آموزش قرار دهیم. انجام این کار از این نظر دارای اهمیت است که مهارت پیه را برای آغاز سایر آموزش ها که نیازمند برقراری روابط انسانی است، فراهم می کند و نیز منجر به سازگاری اجتماعی بیشتر این گروه از کودکان می گردد. نکته ی تعیین کننده در این امر چگونگی تعمیم آموخته ها به زندگی واقعی است که مطالعات ضعف کودکان در خود مانده را در این حیطه به اثبات رسانده اند ( گوگل و همکاران، ۱۹۹۵) و این امر نشانگر لزوم آموزش های چندگانه است.

مشخصات
  • جنسیت زن
  • وابسته به کلینیک
  • تجارب / مهارت ها
  • دانشگاه دانشگاه علامه طباطبائی
  • رشته تحصیلی روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی
  • گواهینامه ها
  • پست های مدیریتی
  • مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد
  • کلمات کلیدی الهام توکلی طرقی روانشناس، الهام توکلی طرقی مشاور، الهام توکلی طرقی روان درمانگر، الهام توکلی طرقی روانپزشک، الهام توکلی طرقی متخصص اعصاب و روان، الهام توکلی طرقی روانسنج
تخصص ها
  • روان‌شناسی کودکان استثنایی
تصویر
الهام توکلی طرقی
مشاور کودک
(4)

E-Teb.com © Copyright 2016 روانشناس یا روانپزشک. تمامی حقوق محفوظ است.

دکتر - مشاوره خانواده - پزشک - مشاوره آنلاین - شماره دکتر