منو
X

تصویر
سیاوش طلایی زاده
مشاور خانواده
(8)
آمار این متخصص
(8) رای
32%

دقت

60%

مفید بودن

80%

دانش و مهارت

0%

رفتار بالینی

40%

وقت شناسی

0%

هزینه اقتصادی

توضیحات پروفایل
  

من سیاوش طلایی زاده هستم، فارغ التحصیل روانشناسی خانواده درمانی از دانشگاه شهید بهشتی در سال ۱۳۹۵٫ پایان نامه ی اینجانب تحت عنوان “بررسی ادراک از خانواده در روایت از خود بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا” می باشد که در ادامه بخشی از کلیات پژوهشی آن را مشاهده می کنید:

بیان مساله: احساس فرد از خود که با این ویژگیها تعریف می- « : در دائره المعارف انجمن روانپزشکی امریکا ۱ در تعریف هویت آمده است
». شود: ۱٫ مجموعهای از ویژگیهای روانی و جسمانی که مختص خود فرد هستند ۲٫ گسترهای از پیوندهای اجتماعی و بینفردی
۲۱۱۶ ( به تعبیری هویت عبارت است از احساس خود یا شناخت و درک خود که در رابطه با دیگران و در متن مکان و ، )وندنباس ۲
۲۱۱۵ (. هویت نه یک مفهوم عینی بلکه برچسبی ذهنی است که به تلاش فرد برای تمایز و ، زمانی معین، شکل میگیرد )اسمیت ۳
یکپارچهسازی احساس خود در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی اشاره دارد. مفهوم هویت ارتباط نزدیکی با مفهوم خود دارد که
وندنباس، ۲۱۱۶ (. هویت و خود ویژگیهای سازمان روانی ما در ( » احساس فرد از هویت، یکتایی و خودجهتمندی « عبارت است از
هستند. »؟ من کیستم « مقام یک شخص و پاسخی به پرسش
برخی پژوهشگران هویت را به عنوان یک روایت مفهومپردازی کردهاند که در طول زندگی برساخته و بازتعریف میشود. هویت
روایتی ۴ بستگی دارد به این که افراد چگونه میکوشند خود را در مقام افراد منحصربفرد ادراک کنند و روایاتی به کار گیرند تا به
در کل جهان یک چیز و تنها یک چیز «: ایجاد حسی از یکپارچگی در طول زندگیشان دست یابند. سی اس لوییس ۵ بیان میکند
، لیونز و کویل ۶ ( ». وجود دارد که ما فارغ از هر گونه مشاهدهی بیرونی بیش از دیگران از آن مطلعیم. آن چیز خودمان هستیم
۲۱۱۷ ( زیربنای مفهوم خود و هویت در روانشناسی روایتی مفاهیم برگرفته از رویکرد نظری پدیدارشناسی است؛ این مفاهیم
عبارتند از تجربهی زیستهی انسان، خود به مثابه یک فرآیند تعاملی و پیوند درونی بین زمانمندی ۷، تعامل ۸ و اخلاق ۹ )همان منبع(.
به این اعتبار هویت روایتی صرفاً مجموعهای از خاطرات نیست بلکه بر توجه انتخابی به وقایع زندگی و خاطرات منحصربفرد انسان
متکی است. آنچه در این زمینه به نظر میرسد یکسانی تعریف خود و هویت در روانشناسی روایتی است؛ چرا که بر اساس این
رویکرد هر دوی این مفاهیم از طریق روایت انتخابی وقایع زندگی و ظرفیت معنابخشی و سازماندهی تجارب گذشته به منظور
کسب بینش به شخصیت، ارزشها و اهداف تعریف میشوند. این توانایی معنابخشی و سازماندهی به تجارب گذشته را استدلال
)۲۱۱۱ ، زندگی نامه ای ۱۱ مینامند )رافارد، دیآرجمبیو،لردی، بایار، بولنجر، فان دن لیندن، تعریف میشود. من نمیتوانم » تعامل بین دو گوینده ۱ « علاوه بر این، فهم ما از خود تنها از طریق ارتباط با دیگران، از طریق
۱۹۹۶ ( به تعبیر ژاک ، تبدیل به خود شوم مگر از طریق ارتباط با افراد مشخصی که در جهان ادراکی من اهمیت دارند )کروسلی ۲
لکان هیچ خودی خارج از رابطهی بین الاذهانی ۳ وجود ندارد؛ یعنی هویت من همواره از طریق مواجهه با دیگری و در پاسخ به او
)۱۹۹۷ ، شکل میگیرد )فینک ۴
بر اساس این رویکرد در فرایند ساختن هویت، داستانها نقشی محوری دارند. روایت به عنوان یک روش با تجارب آغاز میشود،
آنگونه که فرد آنها را در داستانهای زندگی خود ابراز میکند؛ روایت یک متن گفتاری یا نوشتاری است که شرحی از یک واقعه یا
عمل )یا مجموعهای از وقایع یا اعمال( به دست میدهد که به لحاظ زمانی به هم پیوستهاند )لیونز و کویل، ۲۱۱۷ (. به دلیل
اهمیت داستانهای شخصی در این رویکرد است که کروسلی ادعا میکند هنگامی که هدف پژوهش بررسی یک تجربهی آسیبزا
نظیر ابتلا به ویروس اچآیوی یا تجربهی هتک حرمت در کودکی است، رویکرد روانشناسی روایتی روشی منحصربفرد است
۲۱۱۱ ( وقتی چنین تجاربی رخ میدهند اغلب، افراد احساس فروپاشی میکنند و مجبور میشوند از طریق ساختن ، )کروسلی ۵
به این وقایع معنا دهند. در حقیقت داستان در اینجا نقش مرهمی را دارد که افراد از طریق آن میکوشند » روایت « و » داستان «
زخم روانیشان را تسلی دهند.
یکی از گروههایی که در زندگی خود تجارب ضربهگون فراوانی را تجربه میکنند بیماران مبتلا به اختلال اسکیزوفرنیا هستند.
بر اساس مدل استرس آسیبپذیری برای بروز یک بیماری هم به عوامل زمینهای نیاز است و هم به تجاربی که فعال شدن آن
استعداد زمینهای را ممکن سازند. پژوهشهای متعدد بر نقش عوامل ژنتیکی و آسیبپذیریهای زیستی در بروز بیماری
اسکیزوفرنیا دست گذاشتهاند )شرینواسان، بتللا، متینگسدال، ونگ، ویتلار، شورک، تامسون و زوبر ۲۱۱۵۶ ، لی، بلک، زیا، ژان،
۲۱۱۴ ( در کنار عوامل زمینهای ذکرشده نظریهها و پژوهشهای متعدد بر نقش ، ۲۱۱۵ و پترونیز ۸ ، برتیش، برنچ و دیلیسی ۷
تجارب شخصی دردناک در سببشناسی این بیماری تأکید کردهاند. به عنوان نمونه فروید مدعی بود ایگوی شکننده و تضعیفشده
به سایکوز منتهی میشود؛ زمانی که مرزهای ایگو از دست میروند، واقعیتسنجی مخدوش میگردد و فرآیندهای اولیهی تفکر یا
۲۱۱۷ (. بر اساس نظریهی وینیکات سایکوز نوعی حالت کمبود است که از شکست محیطی و ، همان نهاد غلبه مییابند )ریلی ۹
فقدان مراقبت ایمن ناشی میگردد. محیط در نظریهی او اشاره دارد به رابطهی اولیهی مادر نوزاد و مراقبت ایمن نیز یکی از
است. به تعبیر وینیکات فقدان انسجام نتیجهی ناتوانی مادر در ارضای متناسب نیازهای کودک است » مادر کافی بودن « جنبههای
و سایکوز بازگشت به مرحلهای از رشد است که در آن این شکست در ارضا رخ داده است )همان منبع(. برخلاف وینیکات، ژاک
لکان در نظریهی خود بر رابطهی دائمی مادر و کودک به عنوان عامل اصلی در بروز سایکوز اشاره دارد؛ به تعبیر ژاک لکان زمانی
که ارتباط مادر و کودک به حدی تنگاتنگ است که کودک نمیتواند هیچ گونه فقدان و شرایط عدم ارضا را تجربه کند آنچه حاصل
میآید عدم شکلگیری واقعیت در جهان روانی کودک است؛ از آنجایی که در جهان واقعی، کودک همیشه با ناکامی و فقدان روبرو میشود ممانعت مادر از روبرو شدن کودک با این شرایط عامل اصلی بروز سایکوز است )فینک، ۲۱۱۴ (. در رویکردهای نظری دیگر
نظیر رویکرد سیستمی نیز بر نقش خانواده در شکلگیری سایکوز تأکید شده است. فرامریچمن ۱ اصطلاح مادر اسکیزوفرنیزا را
ابداع کرد که بر وجود مادران سلطهگر، سرد، طردکننده، تملکطلب در کنار پدری منفعل و ناتوان دلالت دارد و سبب بروز
اسکیزوفرنیا در فرزند میگردد )نیکولز، ۲۱۱۵ (. در کنار این رویکردهای نظری آنچه امروزه به عنوان یک یافتهی پژوهشی مهم
مورد تأکید قرار میگیرد نقش روابط و فضای خانوادگی به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار در بروز سایکوز است. پژوهشهای دیگر
۱۹۹۷ ( نشان دادند بین علایم سایکوتیک و دلبستگی ناایمن در ، ۱۹۹۸ و مایکلسون، کسلر و شیور ۳ ، )کوپر، شیور و کولینز ۲
۲۱۱۲ ( بر وجود ، کودکی رابطه وجود دارد. هم چنین برخی پژوهشگران )شیفمن، لابری، تیرون، شالسینگر، پارناس و مدنیک ۴
رابطهی همبستگی بین روابط پرتعارض فرد مبتلا به اسکیزوفرنیا و خانواده خصوصاً در سالهای اولیهی بروز علایم تأکید کردند. از
۱۹۸۷ و ۱۹۹۸ ( طی مصاحبه با والدین بیماران سایکوتیک به این نتیجه رسید که در سبک فرزندپروی ( سوی دیگر گلدشتاین ۵
آنها دو مشخصهی عمده وجود داشته است: سبک ارتباطی دارای انحراف از وضعیت هنجار و سطح بالای هیجان ابرازشده.
مشخصهی دوم پژوهش گلدشتاین یعنی سطح بالای هیجان ابراز شده، متغیر مهمی است که در بسیاری پژوهشهای دیگر مورد
۱۹۹۹ (. دو ویژگی ، ۱۹۹۹ ، وان، لف و سرنر ۸ ، ۲۱۱۲ ، تریر و سامرفیلد و پیلگریم ۷ ، ، تأیید قرار گرفته است )کویپرز ، لف و لم ۶
۲۱۱۷ (. انتقادگری عبارت است از ، کلیدی سطح بالای هیجان ابراز شده عبارتند از انتقاد گری ۹ و مداخلهی بیش از حد ۱۱ )هولی ۱۱
اظهارنظرهای منفی و تندی که یک عضو خانواده در مورد رفتار یا صفات بیمار بیان میکند. مداخلهی بیش از حد عبارت است از
پاسخهای عاطفی اغراقآمیز، دخالتهای افراطی ۱۲ ، بیشحمایتگری ۱۳ یا رفتار خودقربانیسازی ۱۴ که ناشی از هویتیابی مضاعف ۱۵
۲۱۱۳ (. در خانوادههای دارای سطح بالای هیجان ابراز شده معمولاً سطح بالایی از هیجانهای ، با بیمار است )هولی و باروکلاو ۱۶
منفی نظیر خشم، نفرت، خصومت، انتقادگری و دخالت بیش از حد در کنار سطح پایینی از هیجانهای مثبت نظیر عشق و شادی
و صمیمیت ابراز میگردد. پژوهشهای متعدد بر نقش سطح بالای هیجان ابراز شده در بروز طیف گستردهای از بیماریها دست
گذاشتهاند؛ بیماریهایی نظیر اسکیزوفرنیا ۱۷ ، دوقطبی ۱۸ ، افسردگی ۱۹ ، اختلالات خوردن ۲۱ ، آگورافوبیا ۲۱ و آلزایمر ۲۲ )وردن، تریر، ۱ (. طی پژوهشهایی که در دههی ۶۱ میلادی در دانشگاه لندن دربارهی سطح بالای هیجان ابراز ، باروکلاو، زاستونی و راهیل ۱
شده در خانواده انجام گرفت مشخص شد ۷۶ % از مبتلایان به اسکیزوفرنیا که در خانوادهی با سطح بالای هیجان ابراز شده زندگی
میکردند طی یک دورهی ۹ ماهه دچار عود علایم میشدند در حالی که در خانوادههای دارای سطح پایین هیجان ابراز شده تنها
۱۹۶۶ (. یکی از مهمترین عوامل سطح بالای هیجان ابراز شده در این ، %۲۸ مبتلایان علایم عود را تجربه کردند )براون و روتر ۲
۱۹۹۹ (. در کنار این ، خانوادهها بار مسئولیت خانواده برای نگهداری و مراقبت از این بیماران دانسته شده است )ماگلیانو و همکاران ۳
عامل پژوهشها بر نقش راهبردهای سازگاری ناکارآمد، احساس گناه و شرم اعضای خانواده به عنوان متغیرهایی که بر افزایش
.)۲۱۱۳ ، سطح هیجان ابراز شده تأثیر میگذارند تأکید داشتهاند )ویسمن، گومز و لوپز ۴
بنابر این وجود یک فضای منفی ۵ در خانواده که در آن سطوح بالایی از هیجانات منفی نظیر خشم، انتقادگری، مداخلهی بیش
از حد و احساساتی نظیر گناه و شرم دیده میشود یکی از مهمترین عوامل زمینهساز بروز بیماری اسکیزوفرنیاست.
همچنین بسیاری پژوهشها بر وقوع آسیب در دورههای حساس زندگی به عنوان یکی از پیشبینیکنندههای بروز اختلالات
، ۲۱۱۳ ،زولکوسکا، کانتر و مکنیل ۷ ، طیف اسکیزوفرنیا تأکید کردهاند )جانسن، هانسن، بک، بیجل، دیگراف، ولنبرگ و همکاران ۶
۲۱۱۱ (. نخست اینکه شواهد متعددی در دست است که استرس ، ۲۱۱۱ و سلتن، وین، فلر، بلوم، اسکولز، کوموئنی و همکاران ۸
بروز علایم حاد سایکوتیک را تسریع میکند و وقایع منفی زندگی به عنوان عامل استرسزایی که زیربنای آسیبپذیری دربرابر
روانپریشی هستند در نظر گرفته میشوند. دوم بیماری روانی مزمن احتمال بروز آسیب را از طریق همبستههایی نظیر بیخانمانی ۹
و سوء مصرف مواد افزایش میدهد. سوم شرایط پیشینی روانپزشکی ممکن است احتمال آسیبپذیری در برابر علایم مزمن پس از
)۲۱۱۲ ، ۲۱۱۷ ( پژوهش دیگری )نریا، برومت، سیورز، لاول و فوچمن ۱۱ ، آسیب را افزایش دهند )جانکوسکی، میزر و روزنبرگ ۱۱
نشان داد بسیاری از بیماران سایکوتیکی که اولین تجربهی بستری خود در بخش اعصاب و روان بیمارستانها را از سر میگذرانند
سابقهی سوء استفادهی جنسی در دوران کودکی را گزارش میدهند
در کنار عوامل زمینهساز خانوادگی، تجربهی بیماری نیز به خودی خود برای بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا میتواند رویدادی
آسیبزا باشد. به عنوان نمونه کروسلی و کروسلی ) ۲۱۱۱ ( نشان دادند که تجربهی شنیدن توهمات شنیداری در طول زمان تا چه
حد میتواند بر فرد مبتلا به اسکیزوفرنیا تأثیرگذار باشد. علاوه بر این، شیوهی واکنش اعضای خانواده به فرد بیمار نیز یکی از
عوامل تقویتکنندهی بیماری محسوب میشود. بار مسئولیت، انگ، انزوا و احساس گناه اعضای خانواده از جمله عواملی است که به
طور خاص زمانی که سیر بهبودی بیماری به کندی پیش میروند میتواند بر واکنش منفی اعضای خانواده نسبت به بیمار تأثیرگذار
.) باشند و در نهایت منجر به عود علایم شوند) اکنون با پذیرش این پیشفرض که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا تجارب دردناک متعددی را پشت سر میگذارند، اگر به راستی
کارکرد داستان و روایت در جهان ذهنی انسان معنابخشی به تجارب مختلف از جمله تجارب دردناک است، پس داستان این
بیماران چگونه روایت میشود؟
در حالی که حجم پژوهشهای انجامشده در زمینهی بیماری اسکیزوفرنیا بسیار گسترده است اما عمدهی این پژوهشها
محدود به پژوهشهای کمّی است و علی رغم پژوهشهای کیفی صورت گرفته هنوز پیچیدگی مسئلهی جهان ذهنی اسکیزوفرنیا
به قوت خود باقی است. در نظامهای روانشناختی نیز عمدتاً اسکیزوفرنیا به عنوان مجموعهای از علایم و نشانهها نظیر هذیان، توهم
یا آشفتگی در گفتار و رفتار شناخته میشود. به نظر میرسد در این رویکردها تجربهی پدیداری بیمار مبتلا به اسکیزوفرنیا غایب
است و جهان ذهنی وی به وجود یا عدم وجود چند نشانه تقلیل مییابد. در حالی که مطابق نظریهی روایتی و بسیاری رویکردهای
روانکاوانه هذیانها در ساختار ذهنی فرد روانپریش دارای کارکردی مشخصند؛ برای مثال هذیان میتواند عامل نگهدارندهی فرد در
مقابل حجم گستردهی تجارب دردناک وی باشد و مانع از فروپاشی روانی او در این شرایط گردد )فینک، ۲۱۱۷ (. شاید با ایجاد
تمایز میان پژوهشهای کمّی و کیفی بهتر بتوان مسئلهی ذکر شده را درک کرد. در پژوهشهای کمّی همهی پدیدارها به اعداد و
مدلهای آماری کاهش مییابد و پژوهشگر بر اساس نظریهای از پیش موجود فرضیههایی را استخراج و راستیآزمایی میکند
)کرسول، ۲۱۱۷ (. اما در پژوهش کیفی پژوهشگر از جهان ذهنی آزمودنی آغاز میکند و دست به تفسیر اعمال و تجارب انسانی
.) میزند و از این طریق معنای نهفته در تجارب آزمودنی را نشان میدهد )لیونز و همکاران ۲۱۱۷
پژوهشگران دیگری از روش روایتی به عنوان یک ابزار مناسب برای پژوهش در زمینهی بررسی وضعیت روانشناختی افراد در
محیطهای سخت، محدود و دارای انزوا یاد کردهاند )اهمن ۱ و همکاران، ۲۱۱۱ (. ویژگیهایی که میتوانند معرف محیط اجتماعی
توأم با انزوای بیماران روانپریش باشند )منصوری، چیمه، دهقانی، ۱۳۸۸ (. مجموعهی پژوهشهای ذکر شده حکایت از آن دارد که
متغیرهای مربوط به خانواده نظیر سبک ارتباطی، سبک فرزندپروری، روابط آشفتهی خانوادگی، سطح بالای هیجان ابراز شده و
آسیب از مهمترین عوامل سببشناختی بروز اسکیزوفرنیا هستند.
علی رغم اهمیت پژوهش در زمینهی اسکیزوفرنیا تحقیقات در این زمینه در ایران بسیار ناچیز است و جستجوی پژوهشگر نشان
میدهد تا کنون هیچ پژوهشی در زمینهی روایتشناسی در این بیماران انجام نشده است. بنا بر محدودیتهای پژوهشی در این
زمینه هدف پژوهش حاضر بررسی روایت شخصی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا یا همان هویت روایتی آنها در دورهی بهبودی نسبی
است؛ همچنین با توجه به نقش و جایگاه خانواده در سببشناسی اختلال اسکیزوفرنیا به دنبال بررسی جایگاه خانواده در روایت
شخصی این بیماران هستیم.

ضرورت و اهمیت پژوهش: ۲۱۱۸ ( در مطالعهی محمدی ، اسکیزوفرنیا بیماری ناتوانکنندهای است که تقریباً ۱% جمعیت را متأثر میکند )اواد و وروگانتی ۲
۱ درصد ذکر / و همکاران ) ۱۳۸۱ ( به منظور بررسی همهگیرشناسی اختلالات روانپزشکی در ایران شیوع اختلال اسکیزوفرنیا ۶
گردیده است. است. سازمان بهداشت جهانی بر اساس روش سالهای (GBD) مسئلهی دیگری که در این زمینه اهمیت دارد بار جهانی بیماری ۱
میکوشد بار صدمات ناشی از حوادث و بیماریها را در جمعیتهای مختلف نشان دهد (DALY) از دسترفتهی زندگی سازگارانه ۲
۲۱۱۵ (. در این مقیاس مرگ و میر ۴، یعنی سالهای از دست رفته به دلیل مرگ پیش از ، )روزلر، سالیزر، ون از و ریچرروزلر ۳
به صورت مجزا مورد بررسی )YLD( و ازکارافتادگی یعنی سالهایی که فرد باید با وضعیت از کارافتاده زندگی ۶ کند )YLL( موقع ۵
%۲/ و ۸ DALY 1% کل / قرار میگیرند )همان منبع(. بر اساس مطالعات انجام شده در سازمان بهداشت جهانی بیماری اسکیزوفرنیا ۱
۴۴ سال در جهان است )سازمان بهداشت جهانی، – را به خود اختصاص میدهد و هشتمین علت اصلی ناتوانی در گروه ۱۵ YLD از
۲۱۱۴ و روزلر و همکاران، ۲۱۱۵ (. بنابراین با توجه به شیوع و بار جهانی بالای بیماری پژوهش در زمینهی این بیماری از اهمیت
بالایی برخوردار است.
مسئلهی دیگر نقش خانواده در این زمینه است؛ به دنبال جنبش مؤسسهزدایی ۷ در غرب و بازگشت بخشهای گستردهای از
بیماران اعصاب و روان به اجتماع نقش خویشاوندان در مراقبت و حمایت از افراد دارای اختلالات روانی بیش از پیش اهمیت یافت
۲۱۱۵ (. در این شرایط بار مسئولیت مراقبت و درمان بیمار مبتلا به اسکیزوفرنیا بر ، )گوتیرزمالدونا، کاکیویوریزار و کاواناگ ۸
عهدهی خانواده قرار میگیرد؛ اما نقش خانواده در زمینهی بیماری اسکیزوفرنیا محدود به نقش درمانی و مراقبتی نیست؛ در حیطه-
ی سببشناسی نیز علیرغم نقش برجستهی ژنتیک در بروز بیماری اسکیزوفرنیا امروزه پژوهشهای متعددی بر نقش روابط و
فضای خانوادگی در شکلگیری این بیماری دست میگذارند )کویپرز و همکاران، ۲۱۱۲ (. با توجه به نقش پررنگ روابط خانوادگی
در سببشناسی این بیماری و اهمیت نقشآفرینی خانواده در فرآیند مراقبت و درمان، مخصوصاً بعد از جنبش مؤسسهزدایی می-
توان ادعا کرد که خانواده یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار در دنیای روانی این بیماران است و پژوهش در زمینهی آن از اهمیت
اساسی برخوردار است. اما شاید بهترین راه برای نشان دادن اهمیت پژوهش حاضر تمایزگذاری میان دو گونه پژوهش کیفی و کمّی باشد. در پژوهش
کیفی آنچه اهمیت دارد دیدگاه آزمودنی است؛ پژوهشگر از جهان ذهنی آزمودنی آغاز میکند و میکوشد مختصات آن را درک و
تفسیر کند؛ در حالی که در پژوهش کمّی دیدگاه آزمودنی به چند عدد تقلیل مییابد )لیونز و کویل، ۲۱۱۷ (. لذا هر چند در
پژوهش کیفی با گروه کوچکی از آزمودنیها سر و کار داریم امّا به دلیل ماهیت این پژوهشها فهمی که از این گروه کوچک حاصل
میشود فهمی عمیقتر از دادههای حاصل از پژوهش کمّی است. در این تصویر جامعتر هر یک از اجزاء به صورت مجزا بررسی
نمیشوند و هر جزء در پیوند با یک کل معنادار میگردد؛ در ادبیات پژوهشی روایتی به این کل بافت گفته میشود )کرسول،
۲۱۱۷ ( در حقیقت در روایت هر متن یا داستانی درون یک بافت معین قرار میگیرد و با تجارب زیسته و داستانهای زندگی فرد آغاز میشود.

 

 

مشخصات
  • جنسیت مرد
  • وابسته به کلینیک
  • تجارب / مهارت ها
  • دانشگاه دانشگاه شهید بهشتی
  • رشته تحصیلی روانشناسی خانواده درمانی
  • گواهینامه ها
  • پست های مدیریتی
  • مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد
  • کلمات کلیدی سیاوش طلایی زاده روانشناس، سیاوش طلایی زاده مشاور، سیاوش طلایی زاده روان درمانگر، سیاوش طلایی زاده روانپزشک، سیاوش طلایی زاده متخصص اعصاب و روان
تخصص ها
  • روان‌شناسی خانواده
تصویر
سیاوش طلایی زاده
مشاور خانواده
(8)

E-Teb.com © Copyright 2016 روانشناس یا روانپزشک. تمامی حقوق محفوظ است.

دکتر - مشاوره خانواده - پزشک - مشاوره آنلاین - شماره دکتر