غلامرضا ثناگوی محرر
روانشناس بالینی و فردی
آمار این متخصص
دقت
مفید بودن
دانش و مهارت
رفتار بالینی
وقت شناسی
هزینه اقتصادی
غلامرضا ثناگوی محرر هستم، فارغ التحصیل روانشناسی بالینی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، پایان نامه ی اینجانب تحت عنوان “مقایسه ویژگی های شخصیتی مادران کودک آزار با مادران غیر کودک آزار در پسران ۱۲ تا ۱۵ ساله شهر تهران” می باشد که در ادامه بخشی از آن را مطالعه می کنید:
دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
پایان نامه جهت اخذ درجه
کارشناسی ارشد بالینی
عنوان
مقایسه ویژگی های شخصیتی مادران کودک آزار با مادران غیر کودک آزار در پسران ۱۲ تا ۱۵ ساله شهر تهران
استاد راهنما:
سرکار خانم دکتر پروانه محمد خانی
استاد مشاور:
جناب آقای عباس پور شهباز
استاد مشاور:
دکتر حیدر علی هومن
پژوهشگر:
غلامرضا ثناگوی محرر
فهرست مطالب
عناون
چکیده
فهرست مندرجات
مقدمه
بیان مسأله
اهمیت و ضرورت پژوهش از جنبه نظری و عملی
اهداف پژوهش
سوال و فرضیه های پژوهش
تعریف نظری و عملیاتی متغیرها
فصل دوم: پیشینه پژوهش
مرزهای مبهم در انواع کودک آزاری
بی توجهی و آزار عاطفی
توصیف علائم آزار عاطفی و غفلت
آسیب شناسی روانی والدین کودک آزار
ویژگیهای والدین آزارگر و غفلت کننده از کودک
علل غفلت و بی توجهی به کودک
شخصیتهای کودکانه
کودک ماندگی
روابط بین فردی مادران کودک مانده
نگرشهای مادران کودک مانده نسبت به خود
فرایند کودک ماندگی
انواع شخصیتهای مادران غفلت کننده
عملکرد مادری
فرایند مادر بودن
ویژگیهای والدین و تعامل آنها در خانواده
روابط مادران غفلت کننده با اعضاء خانواده
عملکرد خانواده های غفلت کننده
ویژگیهای خانواده های غفلت کننده
آزار عاطفی و تئوری سه عاملی
یافته ها و نتایج حاصل از آزمونهای روان شناختی در مورد ویژگیهای والدین کودک آزار
فصل سوم
جامعه آماری و نمونه های پژوهش
روش نمونه گیری و مشخصات نمونه ها
ویژگیهای جمعیت شناختی
ابزار پژوهش
طرح پژوهشی
روش اجرا
روش آماری
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده ها
یافته های جنبی پژوهش
فصل پنجم
بحث در نتایج
مشکلات پژوهشی در زمینه کودک آزاری و بی توجهی
محدودیتهای پژوهش
پیشنهادها
منابع فارسی
منابع انگلیسی
پیوستها
آزمون اول
آزمون دوم
آزمون سوم
چکیده:
مقدمه: از زمانهای گذشته پدیده کودک آزاری در جوامع انسانی یکی از مسائل مورد بحث افراد عامی و متخصص بوده و شواهد و منابع مکتوب فراوانی در این مورد در دسترس می باشد، کودک آزاری در تمام طبقات اجتماعی – اقتصادی و فرهنگهای مختلف گزارش گردیده، کاپلان و سادوک(۱۹۹۸) و عوامل بسیاری در بوجود آمدن این پدیده تاثیر دارند. اما بطور کلی میتوان گفت، عوامل شخصیتی و تعامل بین رفتارهای مادر و کودک که ممکن است ناشی از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و با عوامل دیگر باشد در این زمینه نقش اصلی را داشته باشند (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۸؛ کمپه و هلفر، ۱۹۹۸). یافته های پژوهشی نشان میدهد که نیازهای روانی، عدم رشد و بلوغ روانی، اختلالات شخصیت، اختلالات خلقی و اختلالات مربوط به تفکر و ادراک از یک طرف و چگونگی الگوی تعاملی بین مادر و فرزند از طرف دیگر، می تواند در بروز پدیده کودک آزاری و بی توجهی به کودک نقش مهمی داشته باشد کمپه و هلفر، ۱۹۶۸: کاپلان و سادوک، ۱۹۹۸؛ دوسایکس، شارلین و پولانسکی ۱۹۷۳)
هدف: در پژوهش حاضر محقق با استفاده از پرسشنامه چند محوری میلون – ۲ بدنبال مطالعه ویژگیهای شخصیتی مادران کودک آزار و غیر کودک آزار از طریق ترسیم نیمرخ روانی می باشد تا با مقایسه این دو گروه از مادران تفاوتهای آنها را در حیطه های پاتولوژی شخصیت مشخص نماید و با این تشخیص که براساس عوامل شخصیتی در نیمرخ روانی مادران بدست آمده بتوان زمینه مناسبی هم در امر درمان و هم در پیشگیری ایجاد نمود و از بروز پدیده کودک آزاری جلوگیری کرد.
روش: این پژوهش یک طرح شبه تجربی و از نوع على مقایسه ای میباشد که در آن نمونه های تحقیق شامل یک گروه بالینی ( مادران کودک آزار، ۳۰= N) و گروه شاهد( مادران غیر کودک آزار، ۳۰=N) بروش تصادفی از بین نمونه های بالینی در دسترس انتخاب و بعد از همتاسازی با مادران غیر کودک آزار یا گروه شاهد که فاقد سوء رفتار با کودکان هستند، مورد بررسی قرار گرفتند.
نتیجه: ارائه نیمرخ های روانی جداگانه با استفاده از روش آماری مربوط به دو نمونه مستقل و بررسی رابطه معنادار بودن بوسیله آزمون T که با توجه به سؤال اصلی پژوهش در نیمرخ روانی مادران اختلاف چشمگیری در دو گروه از مادران مشاهده گردید و نیز بر اساس فرضیه های اصلی پژوهش مادران کودک آزار در مقیاس های وابسته، وسواسی – اجباری و مقیاس شخصیت مرزی نمرات بالاتری داشتند و اختلاف نمرات دو گروه در مقیاس های فوق از لحاظ آماری معنادار بود و شدت معنادار بودن تفاوت دو گروه در مقیاس شخصیت مرزی از دو مقیاس دیگر بیشتر می باشد.
مقدمه:
قرنهاست که بدرفتاری با کودک موضوع مورد علاقه افراد متخصص و عامی بوده و آزار جسمی و نیز آزار جنسی علیه کودکان در عهد باستان امر متداولی به شمار می رفته و منابع مکتوب اسطورمشناسی در مورد برادر کشی و کودک کشی بسیار فراوان است. بعنوان مثال وقتی زئوس گانهمد’ جوان را دزدید او را بعنوان ساقی و معشوقه خود بخدمت گرفت. سؤتونیوس در کتابزندگانی دوازده قیصر» شواهدی را نشان داده که در آن تی برپوس امپراطور رم تمایل جنسی نسبت به کودکان جوان و کم سن و سال داشته؛ او که در جزیره کاپری با تعداد زیادی از کودکان در انزوا بسر می برد، آنها را مجبور می کرد که به اعمال جنسی ناپسند تن دهند و آنها را برای تمایلات شهوانی خود تربیت می کرد (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۵)کودک کشی هزاران سال پیش توسط یونانیان و رومیان متداول بوده و به روشی خاص توسط مصریان، آلمانیها و یهودیان این عمل بطور پنهانی انجام می گرفته است، پونانیها به طور انتخابی کودکان دختر را برای مردن بر سر راه می گذاشتند. کودک کشی یک وسیله پذیرفته شده برای کنترل جمعیت بوده و از زمان هرود” علیه عیریها و اغلب با مشورت افراد طبقه بالای اجتماع، این قوانین را به افراد طبقه پایین تحمیل می گردند (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۵) اسپارتی ها (۴ قرن پیش از میلاد مسیح) برای آموزش کودکان با خود تازیانه حمل می کردند که این کار جایگاه بالایی را در نظام آموزشی آنها داشت. مدارس انگلیس برای نجیب زادگان در قرن هشتم در هر گوشه کلاسی چوبدستی قرار می دادند. بدرفتاری با کودکان قرنهای متمادی به مورد اجرا گذاشته می شد. با این اعتقاد که تنبیه بدنی شدید برای حفظ نظم و آرامش و انتقال دادن ایده ها و افکار آموزشی و تربیتی، خشنود کردن خدایان و با خروج ارواح شیطانی لازم بود. تازیانه زدن کودکان همانند والدین، حق مسلم و امنباز معلمان بود. در مدارس سومر (پنج هزار سال پیش) یک نفر مسئول تازیانه بود تا با کوچکترین بهانه ای پسران را تنبیه کند (کمپه و هلفر ۱۹۷۸).دلیل دیگر بدرفتاری براساس عقاید و اعمال (شعائر) مذهبی بود. در زمانهای باستان پسرها توسط والدینشان قبل از رفتن به قربانگاههای دیانا شلاق می خوردند. کتک زدن برای بیرون راندن شیطان شکلی از درمان عملی روانپزشکی خصوصا بر روی کودکان آن زمان بود و موضعی از بدن که بیماری صرع را بوجود می آورد به جایگاه شیطان نسبت داده می شد و شکنجه گر بدون هیچ ترحمی فرد را کنگ میزد تا شیطان از وجودش خارج شود، فلاسفه باستان شاگردان خود را با بی رحمی کنگ میزدند و والدین و معلمان و پرستاران تنها راه علاج رسوخ حماقت و دیوانگی در وجود کودک رامسر کوب (تشبیه و آزار دادن او می دانستند خصوصا که اینکار با استفاده از یک تکه چوب با ترکه انجام می گرفت و مدیر مدرسه برای این کار خشونت آمیز خود ضرب المثل بود. مدیران مدارس روم ترکه ساقه خشک و بزرگ رازیانه را بعنوان وسیله ای برای تنبیه کردن بکار می بردند. و در انگلستان و امریکا در تمامی عکس های آموزگاران دیستانی یک ترکه در دست آنها دیده میشد. کودکانی که در مزارع می مردند، از کودکان فقیر وناخواسته ای بودند که در محله های کثیف شهر نیویورک زندگی می کردند (کمپه و هلفر، ۱۹۶۸). در دوران روسو و صدها سال قبل از او وظایفه کودکان حتی آنهایی که خیلی کم سن و سال بودند قبل از حق و حقوق آنها بطور واضحی مشخص شده بود بچهها وظیقه داشتند که خیلی خوب آموزش ببینند و تربیت شوند. پلاتو در چهار صد سال قبل از میلاد مسیح توصیه کرده بود به کودکان آموزش دهید اما نه با خشونت و اجبار بلکه طوری عمل کنید که گویی با آنها بازی می کنید (کمپه و هلفر، ۱۹۶۸).موارد مربوط به حقوق کودک و دوران کودکی مفهوم نسبتا جدیدی بوده که در مطالب ادبی و هنری ضبط و نگهداری می شد، بافته های خشونت باری از قرن نوزدهم در مورد سواستفاده جنسی، سختیها و مرارتهای مربوط به محل کار، تنگناهای آموزشی و اعمال زشت و ناپسند برای کسب لذت و یا تعلیم دادن کودکان در امور تکدیگری و روشهای گدایی کردن از طریق لبخند زدن و تبسم کردن فرد برای جلب ترحم دیگران توسط کودکانی که به این کار گمارده می شوند در دست است که ابن موارد در فرهنگهای مختلف و آثار ادبی آنها بخوبی بیانگر این مسائل است.ویکتور هوگو در کتاب خود بنام مردی که میخندد، عقاید اقتصادی و اجتماعی بسیاری از این فرهنگها را در مورد بهره کشی از کودک که مورد پذیرش آنها بود، بوضوح نشان میدهد. فئودور داستایوفسکی در اثر خود بنام خاطرات روزانه یک نویسنده در سال ۱۸۷۶ و در کتاب دیگرش بنام برادارن کارامازوف” در سال ۱۹۸۰ رفتار شریرانه و شرم آوری را که بر کودکان روسی توسط والدینشان بر آنان اعمال می شده را به رشته تحریر درآورده و آن را شاهد و گواهی بر خوی وحشیگری و حیوانی انسان خاکی میداند (کاپلان و سادوک. )۱۹۹۵ سالهای پیش تر از آن یعنی در سال ۱۸۳۹، چارلز دیکنز نیز رفتار شرم آوری را که بر کودکان یتیم و بی سرپرست در آن زمان اعمال میشده و در آن کتک زدن و تحقیر کودکان برای اهداف و مقاصد شهوانی و یا برای سرگرمی و تفریح و نیز فقر و قحطی و محرومیت کودکان کارگر و زحمت کش در آن زمان امری متداول بوده را در کتاب معروف خود بنام اولیور تویست به رشته تحریر درآورده است (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۵).متاسفانه پدیده کودک آزاری در عصر حاضر همچنان رایج است و آمار مربوط به کودک آزاری هر سال نسبت به سال قبل در حال افزایش است و سالانه هزاران کودک به روشهای مختلف مورد آزار قرار می گیرند (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۵). پژوهش حاضر قصد دارد با شناخت ویژگیهای مادران کودک آزار و تفاوتهای شخمینی آنها با مادران غیر کودک آزار و مشخص کردن عوامل مهم مربوط به کودکازاری گامی در جهت بهبود الگوهای تعاملی مادر و فرزندان بر دارد تا شابد از شدت وقوع این پدیده جلوگیری کرده و زمینه مساعدی در تأمین بهداشت روانی محیط خانواده برای مادر و فرزندان فراهم آورد.لذا این پژوهش با توجه به این امر که مادر اولین مربی کودک میباشد و اقوال و رفتار و تمام خصوصیات شخصیتی وی در زندگی کودک تأثیر مستقیم دارد و از طرفی چون آزارگر کودک معمولا یک زن است تا مرد (کاپلان و سادوک, ۱۹۹۸، ۱۹۹۴) دقت و توجه بیشتری را به شخصیت مادران مسئول داشته است و آن را از اهمیت فراوان برخوردار می داند.سوء رفتار با کودک در برگیرنده حیطه ها و موارد مختلفی از آزارگری می باشد. لذا جهت مشخص نمودن چارچوب این پژوهش و برای اینکه دورنمایی از حیطه کاری و اقدامات موردنظر خود داشته باشیم حیطه های کودک آزاری که مربوط به این پژوهش می باشد را مورد بررسی قرار میدهیم موارد مختلف مربوط به سوء رفتار با کودک شبکه در هم تنیدهای را نشان میدهد که همگی به هم مرتبط می باشد. مع هذا تأکید پژوهش حاضر بیشتر در زمینه آزار عاطفی و بی توجهی به کودک می باشد.
مشخصات
- جنسیت مرد
- وابسته به کلینیک
- تجارب / مهارت ها
- دانشگاه دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
- رشته تحصیلی روانشناسی بالینی
- گواهینامه ها
- پست های مدیریتی
- مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد
- کلمات کلیدی غلامرضا ثناگوی محرر روانشناس، غلامرضا ثناگوی محرر مشاور، غلامرضا ثناگوی محرر روان درمانگر، غلامرضا ثناگوی محرر روانپزشک، غلامرضا ثناگوی محرر متخصص اعصاب و روان، غلامرضا ثناگوی محرر روانسنج
تخصص ها
- روانشناسی بالینی
E-Teb.com © Copyright 2016 روانشناس یا روانپزشک. تمامی حقوق محفوظ است.












