دکتر علی اقبالی
روانشناس بالینی و فردی
آمار این متخصص
دقت
مفید بودن
دانش و مهارت
رفتار بالینی
وقت شناسی
هزینه اقتصادی
دکتر علی اقبالی هستم، فارغ التحصیل روانشناسی عمومی در مقطع دکترا از دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه تبریز در سال ۱۳۹۲، پایان نامه ی اینجانب تحت عنوان “مقایسه اثر بخشی آموزش تنظیم هیجان و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در بهبود نشانه های پریشانی روان شناختی و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان عقب مانده ذهنی با توجه با اثرات تعدیلی سبک های عاطفی” می باشد که در ادامه بخشی از آن را مطالعه می کنید:
دانشگاه تبریز
دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی
رساله برای دریافت درجه دکتری در رشته روان شناسی عمومی
عنوان:
مقایسه اثر بخشی آموزش تنظیم هیجان و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در بهبود نشانه های پریشانی روان شناختی و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان عقب مانده ذهنی با توجه با اثرات تعدیلی سبک های عاطفی
استاد راهنما:
دمتر منصور بیرامی
اساتید مشاور:
دکتر تورج هاشمی نصرت آباد
دکتر عباس بخشی پور رودسری
دکتر مجید محمود علیلو
پژوهشگر:
علی اقبالی
آذر ماه ۱۳۹۲
فهرست مطالب
عنوان
فصل اول – کلیات پژوهش
بیان مساله
ضرورت و اهمیت پژوهش
اهداف پژوهش
فرضیه های پژوهش
متغیرهای پژوهش
فصل دوم – پایه های نظری و ادبیات پژوهشی
مقدمه
تولد کودک دارای ناتوانی
واکنش والدین به معلولیت
عوامل تاثیر گذار بر پریشانی روان شناختی والدین
متغیرهای والدینی و خانوادگی
متغیرهای محیطی
متغیرهای شخصیتی
مداخلات روان شناختی برای والدین
تکنیک های شناختی –رفتاری
تنظیم هیجان
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی
تنظیم هیجان و ذهن آگاهی
خلاصه و جمع بندی
فصل سوم- روش شناسی پژوهش
مقامه
نوع پژوهش
جامعه و نمونه آماری
ابزارهای جمع آوری اطلاعات
روش های مداخله
روش تحلیل داده ها
فصل چهارم – تجزیه و تحلیل
یافته های توصیفی
آزمون فرضیه ها
فصل پنجم – بحث و نتیجه گیری
بحث و نتیجه گیری
محدودیت های پژوهش
پیشنهادات کاربردی
پیشنهادات پژوهشی
منابع
پیوست ها
چکیده:
هدف از انجام این پژوهش بررسی و مقایسه ی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در بهبود نشانه های پریشانی روان شناختی و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان عقب مانده ذهنی با توجه به اثرات تعدیلی سبک های عاطفی در شهر تبریز بود. در این مطالعه شبه تجربی، جامعه آماری این پژوهش، شامل مادران دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزشگاه های استثنایی شهر تبریز بود. پس از اجرای پرسشنامه سبک عاطفی، از بین آن ها، تعداد ۶۰ نفر به شیوه تصادفی انتخاب شده و در دو گروه اصلی شامل شش زیر گروه ۱۰ نفره تقسیم شدند. گروه اول یک دوره درمان آموزش تنظیم هیجان را در ۸ جلسه ۲ ساعتی، دریافت کرد. گروه دوم در طول همین مدت، هشت جلسه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی را طی کرد. ابزارهای استفاده شده در این پژوهلی شامل پرسشنامه های سبک عاطفی (AFQ)، پرسشنامه راهبردهای تنظیم هیجان شناختی( CERQ) و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس ( DASS) بود. تحلیل نتابج با استفاده از روش تحلیل کواریانس چنا، متغبری و تحلیل و ار پائس یک | راهه صورت گرفت. نتایج نشان داد در سطوح ترکیبی روش های درمانی و سبک های عاطفی میزان متغیرهای وابسته مورد مطالعه به طور کلی متفاوت است ، و اثر تعاملی متغیرهای مستقل ( آموزش تنظیم هیجان و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و سبک های عاطفی بر متغیرهای وابسته سرزنش خود، نشخوار ذهنی، فاجعه سازی، سرزنش دیگران و افسردگی معنی دار است. در بررسی مقایسه ی میانگین پس آزمون این متغیرهای وابسته در دو روش درمانی مشاهده می گردد که تفاوت میانگین ها در سبک عاطفی پنهان کننده با تعدیل کننده و تحمل کننده معنی دار است، و این معنی داری به نفع روش آموزش تنظیم هیجان است. همچنین یافته های پژوهش نشان داد که اثربخشی متغیر مستقل آموزش تنظیم هیجان بر تمامی متغیرهای وابسته افسردگی، اضطراب، استرس، سرزنش خود، تشخوار ذهنی، فاجعه انگاری، سرزنش دیگران و اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی تنها بر تشخوار ذهنی معنی دار است.
کلید واژه ها: تنظیم هیجان، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ، پریشانی روان شناختی، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، عقب مانده ذهنی
فصل اول: کلیات پژوهش
مقدمه
استرس والدین به شرایط و موقعیت هایی اشاره می کند که در آن والدین با خواسته ها و ملزومات محیطی روبرو می شوند که از منابع اجتماعی و شخصی که در اختیار دارند، فراتر است، این استرس تجربه شده با میزان رضایت آن ها از زندگی و بیماری های جسمانی مرتبط است (کوپو ، مک لانهان ، مدروس و بروکس -فان ، ۲۰۰۹). استرسور ها می توانند به عنوان آن دسته از رویدادهای زندگی تعریف شوند که موجب تغییر در سیستم خانواده می شوند (کوبین ، جوی و کابل ، ۱۹۸۰). اگرچه رویداد های منفی زندگی الزاما پیامدهای روان شناختی مضری در بر ندارند، با این حال استرسورهای مزمن احتمالا پریشانی روان شناختی را افزایش می دهند (تویتز ، ۱۹۹۵).پژوهشگران استرس ها و رویدادهای متقی زندگی و سهم بعدی آن ها را در افسردگی و بهزیستی عاطفی مورد بررسی قرار داده اند (برای مثال، فریس ، ویتچن ، فیستر ولیب ،۲۰۰۲؛ توماس و ویندیا ، ۲۰۰۰). به طور کلی، بافته ها به طور همسان نشان داده اند که سطوح بالایی از رویداد های منفی زندگی با سطوح بالایی از علائم افسردگی و عاطفه منفی مرتبط هستند (کویپر و مارتین , ۱۱۹۹۸ تسر و بچ ، ۱۹۹۸). پژوهش انجام شده توسط هامن (۱۹۹۱) در حوزه ی استرس و بهزیستی عاطفی نشان داد که استرس به علایم عاطفی متقی (مانند، اضطراب با افسردگی در آینده منجر می گردد. یکی از عوامل ایجاد استرس در خانواده، تولد فرزند معلول است و برای والدین کودکان دارای ناتوانی، فرزند پروری، استرسوری مزمن محسوب می گردد (کویتنر ، گلوکاف و جکسون ، ۱۹۹۰). فرایند تربیت فرزند گرچه با مشکلات و دشواری هایی همراه می گردد، برای والدین لذت بخش است. چنین شرایطی برای خانواده دارای کودک عقب مانده ذهنی بسیار پیچیده می شود و با پاداش های ” فرزند پروری” خیلی محدودی همراه می گردد. مطالعات نشان داده است که بیشتر خانواده های دارای کودک ناتوان دچار محدویت می گردند و این محدودیت در زمینه ی اوقات فراغت ، ورزش ، امکانات امکانات اجتماعی و وسایل حمل و نقل عمومی است و این خانواده ها متحمل هزینه های زیادی می گردند (بویک و بارنت ، ۱۹۹۵).داشتن ناتوانی موجب دشواری های متعددی برای کودک و والدین او می شود. این وضعیت معمولا با یک شوک آغاز می گردد. برخی اوقات احساس هایی مانند گناه ، سوگ و در ماندگی وجود دارد. زمانی که کودکان با تأخیرهای تحولی تشخیص داده می شوند، والدین آن ها ممکن است آشفتگی های روان شناختی مشابه افراد خود کشی کننده، تجربه کنند (الیس و هیرش ، ۲۰۰۰).مطالعات مختلف به صورت مکرر گزارش می کنند که استرس والدینی به عنوان یک فشار مزمن نه تنها روی کار کردهای جسمانی اثر منفی می گذارد، بلکه آشفتگی روان شناختی افراد را بالا می برد و از این رو والدین کودک عقب مانده ذهنی اغلب با انواع مختلفی از مشکلات روانی – اجتماعی و عملی روبرو می شوند که برخی اوقات موجب سطوح بالایی از پریشانی، شامل مشکلات هیجانی مانند ترس، افسردگی و نگرانی، رضایت پاسیت زناشویی، مشکلات کاری و مالی، مشکلات مربوط به تکالیف آموزشی، همین طور سطوح پایین عزت نفس و اعتماد به نفس می گردد (زیتلین، ویلیامسون و روزن یلات ، ۱۹۸۷؛ دیسون ، ۱۹۹۷؛ هریرت و کوهن ، ۱۹۹۴ء کوسک و کوسک، ۱۹۹۰).
بیان مسئله
فرزندانی که از نظر جسمی یا ذهنی ناتوان هستند، استرس خاصی را بر والدین به ویژه مادر، تحمیل می کنند. دشواری در پذیرش ناتوانی کودک، خستگی ناشی از پرستاری و مراقبت، مسائل مربوط به اوقات فراغت، مشکلات مالی خانواده و مسائل پزشکی و آموزشی از مهم ترین این مشکلات هستند (کوپر و همکاران، ۲۰۰۹). شواهد نشان می دهد که والدین کودکان ناتوان، از سلامت جسمی و روانی ضعیف تری برخوردارند. اکثر این والدین دچار کمر درد، سر درد، میگرن، زخم روده، اضطراب، خشم، احساس گناه، اندوه، انزوای اجتماعی، محرومیت از خواب و افسردگی هستند (مورفی ، کریستین ، کاپلین و یانگ ، ۲۰۰۷).استرس والدین با عواملی مانند ویژگی های کودک، روابط بین زن و شوهر، رابطه ی کودک با والدین و ویژگی های محیطی (دمپسی ، کین ، پنل ، اوریلی و نیلندر ، ۲۰۰۹)، و نیز وجود نشانه های بیماری (کوسک و کوسک، ۱۹۹۰)، کیفیت پایین زناشویی، عملکرد ضعیف کودک، مشکلات رفتاری کودک و افسردگی در ارتباط است (آسبرگ ، ووگل و یوورز ، ۲۰۰۸). استرس والدین تعیین کننده است و می تواند در نهایت به عملکرد بد نظام خانواده و به طور کلی، فرزند پروری نامناسب منتهی شود (بوید ، ۲۰۰۲، کو پر و همکاران، ۲۰۰۹).داشتن یک کودک با بیماری با ناتوانی مزمن، به این معنی است که کار کرد خانواده مختل می گردد یا از استانداردهای خانواده نرمال، منحرف می شود و باعث واکنش های زنجیره ای در ساختار خانواده می گردد. از این رو، خانواده به یک بحران تن می دهد. این بحران به دو شکل نمایان می شود از یک سو، مصیبت به بار می آورد، زیرا بر اثر تشخیص نهایی، افراد خانواده با مشکل اساسی روبرو می شوند و از سوی دیگر ساختار خانواده، دچار تغییرات عمده می گردد، زیرا، به تعیین درباره ی نقش ها در خانواده نیاز پیدا می شود (فاربر ، ۱۹۶۰، به نقل از کاراساوویدیس ، آو گرینو ، لیانو ، پریفتیس، لیانو و لیانو و سیاما گا ،۲۰۱۱). گذشته از این بحران، اختلال هایی نیز در پیوستگی خانواده به وجود می آید و بر روی اعضای خانواده تاثیرات هیجانی بر جای گذاشته و موجب تغییرات در زندگی اجتماعی و نفش های اجتماعی خانواده می شود؛ از سویی مادران از کار بیرون از خانه دست می کشند و اوقات فراغت اعضای خانواده دچار محدودیت می شود (دروتار، ۱۹۸۱، وانگ، وانگ، مارتینسون و لای ، ۲۰۰۴).به نظر می رسد تجارب استرس روزانه، بر کار کرد روان شناختی فرزند پروری، رفتار والدین و واکنش های کودک عقب مانده ذهنی تاثیر می گذارد. پژوهشگران دریافته اند که این والدین در معرض خطر داشتن مشکلات مختلف در زندگی خانوادگی و نیز مشکلات هیجانی هستند (بکمن ،۱۹۹۱، دوماس ، ولف ، فیسمن و کالیگان ، ۱۹۹۱؛ سینگر و اروین ، ۱۹۸۹)، تا آنجا که کار کرد خانوادگی شان و ادراک از خودشان و همسرشان درگیر می گردد (آونگ ، کاندران و پنگ ، ۲۰۰۵). تعامل بین کودک و خانواده پویایی های منفی ایجاد می کنند و باعث استرس و واکنش هایی در کودک ناتوان می گردد (لیولین ، مک کوئل ، تامپسون و وایبرو ، ۲۰۰۵). به طور کلی پذیرفته شده است که کودک عقب مانده ذهنی نیازهای مهمی دارد که مستلزم زمان و انرژی است، مشارکت در فعالیت های مراقبت روزانه که نیازمندی نیروی جسمانی است؟ ناخوشایند بوده و اغلب، روند و فعالیت های خانواده را تغییر می دهند (سلتزر و هلر ، ۱۹۹۷؛ شولتز و کوبیتنر ، ۱۹۹۸).تمامی اشکال عقب ماندگی ذهنی تأثیر مهمی در سلامت روانی والدین می گذارند و اضطراب، استرس و افسردگی علایم شایعی هستند که بوسیله والدین گزارش می شوند. (کاراساوویدریس و همکاران، ۲۰۱۱). در مقایسه با والدین کودکان ترمال، والدین کودکان عقب مانده ذهنی استرس بیشتری تجربه می کنند (کوبین و پائول ، ۱۹۸۵؛ رواک ، اورسموند و بارات، ۱۹۹۹، والنتین ، مک درموت و آندرسون ، ۱۹۹۸). امروزه، پژوهش ها پارامترهایی را بررسی می کنند که در ایجاد استرس تاثیر دارند. در این حوزه، نتایج نشان می دهد که عواملی مانند تشخیص ناتوانی کودک، شدت ناتوانی کودک، رفتار کودک، منابع حمایتی که خانواده دارد، کیفیت رابطه ی زن شوهر در استرس تجربه شده نقش مهمی دارند (گوپتا ، ۲۰۰۷، کون ، ۲۰۰۷، ویس ، ۲۰۰۲). به علاوه، پارامترهای دیگری مانند سطح اجتماعی اقتصادی والدین نیز در ایجاد استرس مشارکت می کنند ( امرسون ، هاتون ، لولین و بلاکر، ۲۰۰۶) و روش ها و راهبرد هایی که والدین در مراقبت از فرزندان شان استفاده می کنند (اونیل ، پالیسانو پالیسانو و وستکات ، ۲۰۰۱، وان شی ، سبز ، کتلار و ورمر ،۲۰۰۴) و همین طور نوع کمک تخصصی تخصصی که آن ها دریافت می دارند، همه به تجربه ی استرس و الذین مربوط هستند (ماهونی و بلا ،.(۱۹۹۸).هنگامی که برای این کودکان با خانواده های آن ها خدماتی ارایه می گردد، باید استرس والدین به عنوان یک متغیر مهم در نظر گرفته شود. از طرفی با اتخاذ تدابیری می توان استرس اعضای خانواده، به خصوص مادر را کاهش داد. در پرتو آرامش روانی مادر، میزان موفقیت او در برخورد با مشکلات کودک ناتوان افزایش می یابد. این امر از یک طرف سازگاری مادر با وضع موجود را بیشتر می کند که خود موجب تامین بهداشت روانی مادر شده و از طرف دیگر توان مادر را در رویارویی با مسائل مختلف کودک ناتوان افزایش می دهد که به نوبه ی خود موجب رشد توانایی های بیشتر کودک خواهد شد (اسمیت، الیور، انوسنتی، ۲۰۰۱). در سال های اخیر مداخلاتی مانند آموزش تنظیم هیجان و شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی برای کمک به بهبود پریشانی های هیجانی و روان شناختی افراد به کار گرفته شده اند.یکی از ویژگی های جالب توجه انسان ها، توانایی آن ها برای تنظیم و تعدیل هیجان های خود در ارتباط با نیازهای موقعیتی خاص است. این احتمال وجود دارد که این توانایی، انطباق تکاملی دارد (برای مثال، دیویدسون ، ۲۰۰۳؛ ایزارد ، ۱۹۹۲) و در ارتباط نزدیک با فرایند های ارزیابی شناختی انسان ها است که انسان ها را از غیر انسان ها متمایز می کند (گراس، ۲۰۰۲؛ اسکرر و الگرینگ ، ۲۰۰۷). تنظیم هیجان به فرایندهای اشاره می کند که بواسطه ی آن ها افراد آن دسته از هیجان هایی را که دارند، و چگونگی تجربه و بیان این هیجان ها را تحت تأثیر قرار می دهند (گراس، ۱۹۹۸). به عبارت دیگر توانایی پاسخ دادن به شیوه ی هیجانی به نشانه های برجسته در محیط اطراف، برای کار کرد انطباقی انسان حیاتی است. پاسخ های هیجانی می توانند توانایی ادراکی ما را تیز کنند، عملکرد را تسریع و تصمیم گیری را تسهیل کنند، ارتباطات اجتماعی را پرورش دهند و یاد آوری رویدادهای مهم را افزایش دهند (فلپس ولدوکس ، ۲۰۰۵). به هر حال توانایی ما برای تعدیل با کنترل ماهیت پاسخ های هیجانی خود و همین طور تغییر شرایط به یک میزان مهم هستند. اصطلاح “تنظیم هیجان ” به فرایندهای مختلف تنظیم اشاره می کند که می توانند مؤلفه های فیزیولوژیکی، رفتاری و تجربی پاسخ های عاطفی ما را کنترل کنند (گراس و تامپسون ، ۲۰۰۷).به عبارت دیگر، تنظیم هیجان را می توان به صورت فرایند هایی تعریف کرد که از طریق آن ها، افراد می توانند بر این که چه هیجانی داشته باشد، چه وقت آنها را داشته باشند، و چگونه آنها را تجربه و ابراز کنند، تأثیر بگذارند (گراس، ۱۹۹۸). در این رابطه، تامپسون (۱۹۹۴) نیز معتقد است که تنظیم هیجان به منزله ی فرایندهای درونی و بیرونی است که مسئولیت کنترل، ارزیابی، و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او بر عهده دارند. این فرایند ها شامل شکل های خود کار تنظیم می شود که به صورت انعطاف پذیری پاسخ های هیجانی ما را تغییر می دهند. در این راستا، ممکن است ما چگونگی تفکر درباره ی یک محرک قراخوان هیجان را تغییر دهیم با توجه خود را به تقلیل هیجان ناخواسته تغییر جهت دهیم. همچنین ممکن است ما عملی را برای اجتناب با کنار آمدن با یک موقعیت پریشان کننده انجام دهیم با موجب بروز پیامد مثبتی شویم. تنظیم موثر هیجان بواسطه ی این فرایندها در بهزیستی روانی و جسمانی ما بسیار ضروری است (هارتلی و فلپس، ۲۰۱۰).اگر چه این احتمال وجود دارد که برخی دیگر از انواع نخستی ها ظرفیت شناختی برای تاثیر بر هیجان داشته باشند (بارنز ، هیل ، لانگر ، مارتینز و سانتوس ، ۲۰۰۸)، استفاده از راهبردهای شناختی برای کنترل هیجان منحصرا در موجودات انسانی مورد مطالعه قرار گرفته است. انسان ها به طور منظم از افکار شان برای تغییر هیجان های خود استفاده می کنند. راهبردهای شناختی بسیار متنوعی، شامل ارزیابی دوباره ، توجه انتخابی و فرو نشانی می توانند برای تنظیم هیجان به کار گرفته شوند (گراس، ۱۹۹۸). اگر چه، برخی از راهبردها ممکن است به صورت خودکار استفاده شوند، تکنیک های تنظیم شناختی اغلب نیاز به درگیری شرکت کنندگان در یک تقلا برای تغییر پاسخ هیجانی بواسطه ی تغییر دادن ارزیابی اهمیت رویدادها با درگیری با رویداد دارند. راهبردهای تنظیم شناختی همانند شناخت درمانی، می توانند آموخته شده و تمرین شوند (مائوس ، بیونگ و گراس، ۲۰۰۷).بررسی متون و مطالعات روان شناختی نشان می دهد که تنظیم هیجان نقش بسیار مهمی در دامنهی گسترده ای از پیامدهای روان شناختی بازی می کند (گراس و جان، ۲۰۰۳)، و عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیچتی ، اکرمن ، و ایزارد، ۱۹۹۵ ؛ تامپسون، ۱۹۹۱) و نقص در آن با اختلالات درون سازی شده مانند افسردگی، اضطراب و انزوای اجتماعی و اختلالات برون سازی شده مانند بزهکاری، و رفتار پرخاشگرانه ارتباط دارد (ایزنبرگ و همکاران، ۲۰۰۱).
مشخصات
- جنسیت مرد
- وابسته به کلینیک
- تجارب / مهارت ها
- دانشگاه دانشگاه تبریز
- رشته تحصیلی روانشناسی عمومی
- گواهینامه ها
- پست های مدیریتی
- مقطع تحصیلی دکترا
- کلمات کلیدی دکتر علی اقبالی روانشناس، دکتر علی اقبالی مشاور، دکتر علی اقبالی روان درمانگر، دکتر علی اقبالی روانپزشک، دکتر علی اقبالی متخصص اعصاب و روان، دکتر علی اقبالی روانسنج
تخصص ها
- روانشناسی عمومی
E-Teb.com © Copyright 2016 روانشناس یا روانپزشک. تمامی حقوق محفوظ است.












